یک نفر هست که چون چلچلهها روز و شب شیفته ی پرواز است
توی چشمش چمنی از احساس توی دستش سبدی آواز است
یک نفر هست که یادش هر روز چون گلی توی دلم میروید
آسمان، باد، کبوتر، باران قصهاش را به زمین میگوید
یک نفر هست که از راه دراز باز پیوسته مرا میخواند
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط آرزو - كلاهچی
|

