مردگان !
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده !
تنها به شمعی قانع اند و اندکی
سکوت !...
(حسین پناهی)
به میهمانیشان رفته ای
شهرشان رادیده ای
شهر زیبای مردگان را می گویم
خیابان های شهرشان همه با نامهای زیبایی آراسته شده اند
مقربون / مومنین / جنهّ / کوثر / و...............
در شهر زیبای مردگان از همه چیز دل می کنی وفقط به یاد خدا هستی
تمام چیزها /تمام مادیات / تمام فکر هایی که در سر داری در شهر مردگان به فراموشی سپرده می شود .
آنجا تنها به یاد این هستی که چه کردی ؟ که بودی ؟ وبا چه عملی می خواهی به درگاه حق بشتابی .
درشهر مردگان سکوتی حاکم است که هیچ جای دیگر نمی توانی این سکوت را ببینی .
و تنها در آنجاست که بعد از گریه آنقدر سبک می شوی که دوست داری تنها ورها از همه چیز به سوی خدا بروی .
راستی به شهر مردگان چه وقتهایی سرمی زنید ؟
هرروز / یک روز در میان / هر هفته / جمعه ها /گاهی اوقات / اصلا ؟؟؟؟




