ای فرزند آدم !
در شگفتم چگونه با مردم انس می گیری و به دیگران دل می بندی در حالیکه می دانی تنها خواهی مرد و می دانی تنها در قبر خواهی خفت و تنها در پیشگاه من خواهی ایستاد و تنها حساب پس خواهی داد .
آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود؟ ساعتی؟ روزی؟ ماهی؟ چند هزار سال؟
با خودت فکر کن و بیندیش هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی در دنیا با من انس بگیر .
موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 23:21 توسط آرزو - كلاهچی |
شگفتا از ما که هر چیز را شناختیم جز آن که باید میشناختیم
شگفتا از ما که خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است و ما به اندازه ی رگی به او نزدیک نه !
مردگان !
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده !
تنها به شمعی قانع اند و اندکی
سکوت !...
(حسین پناهی)
به میهمانیشان رفته ای
شهرشان رادیده ای
شهر زیبای مردگان را می گویم
خیابان های شهرشان همه با نامهای زیبایی آراسته شده اند
مقربون / مومنین / جنهّ / کوثر / و...............
در شهر زیبای مردگان از همه چیز دل می کنی وفقط به یاد خدا هستی
تمام چیزها /تمام مادیات / تمام فکر هایی که در سر داری در شهر مردگان به فراموشی سپرده می شود .
آنجا تنها به یاد این هستی که چه کردی ؟ که بودی ؟ وبا چه عملی می خواهی به درگاه حق بشتابی .
درشهر مردگان سکوتی حاکم است که هیچ جای دیگر نمی توانی این سکوت را ببینی .
و تنها در آنجاست که بعد از گریه آنقدر سبک می شوی که دوست داری تنها ورها از همه چیز به سوی خدا بروی .
راستی به شهر مردگان چه وقتهایی سرمی زنید ؟
هرروز / یک روز در میان / هر هفته / جمعه ها /گاهی اوقات / اصلا ؟؟؟؟
هم آینه و هم تصویر جبری اند ولی قلم جبر گریز و جبر شکن،
زائری است که در گذر از مزار جبرهای کوچک و بزرگ،
هر بار به فکر نگارش زیارت نامه ای جدید است.
اما
برای رسیدن راهی جز رفتن وجود ندارد .
زندگی زنگ تفریح کوتاهی ست،آماده باش که زنگ بعد حساب داریم...
موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 16:25 توسط آرزو - كلاهچی |
موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 7:19 توسط آرزو - كلاهچی |
موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:56 توسط آرزو - كلاهچی |
موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 8:38 توسط آرزو - كلاهچی |
((خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس، کمک کن آنچه تو زود میخواهی من دیر نخواهم و آنچه تو دیر میخواهی من زود نخواهم.))
گاهی در زندگی اتفاقهایی می افته که مادوست داریم سریع نتیجه آن را ببینیم و چه بهتر اینکه نتیجه هم اونی باشد که ما دوست داریم .
تا حالا شده یک مریضی یک حادثه ویا یک.................برایتان اتفاق بیفتد وشما در آن لحظه تنها از خدا بخواهید که آنطور که دوست دارید به پایان برسد؟
شده پدر یا مادرویا قوم وخویش مریض باشد وتنها با توسل به خدا از اوبخواهید که نتیجه را آنطور که شما دوست دارید پیش ببرد ؟
این جور مواقع ثانیه هاهم انگار کند تر حرکت میکنند وساعت به اندازه یک ماه گذرش طول میکشد .ولی بالاخره میگذرد و با صبوری اگر به نتیجه دلخواهت برسی آخ که چه لطفی دارد رسیدن به هدفت؟؟؟؟؟؟؟؟
چند روز گذشته در کش و قوس مریضی بابام آنقدر توسل و صبر کردیم که به حمدلله نتیجه داد . ان شاالله هیچ کس هیچ وقت مریض ودر مانده نباشد .
بیایید امسال با شروع سال جدید کنار سفره هفت سین از خدا فقط سلامتی و تندرستی روکه مهم ترین چیز در زندگی است بخواهیم .
موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 22:48 توسط آرزو - كلاهچی |



