تبليغاتX
قلم واندیشه
قلم واندیشه
قلم و اندیشه در مهر و مهرورزی

همیشه آنان که از خدا حاجت و درخواستی دارند و ازو همواره چیزی میخواهند بسیارند .

ولی آنان که خود خدا را میخواهند نایابند و اندک.

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط آرزو - كلاهچی |
به چیزهایی که داری توجه کن.
زیرا که در ضریب زمان به سادگی
یک چشم بر هم نهادن
ساده مي شود
وبه جمع نداشته هایت
می پیوندد!...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 توسط آرزو - كلاهچی |
 

یك سخنران معروف  در مجلسی كه دویست نفر حضور داشت اسكناس دويست دلاری  از جیبش بیرون آرود و گفت چه كسی  مایل است این اسكناس را داشته باشد ؟

سخنران گفت من این اسكناس را تقدیمتان خواهم كرد ولی قبل از آن كاری را انجام می دهم .

سپس در برابر نگاه های متعجب  اسكناس را مچاله كرده و باز پرسید چه كسی هنوز مایل است  این اسكناس را  داشته باشد ؟

و باز دست های حاضران بالا رفت

این بار هم اسكناس را دوباره مچاله كرد و برزمین انداخت و چند لگدی هم نثارش نمود  بعد اسكناس را برداشت و باز سوال قبل  را پرسید و باز دست همه بالا رفت

گفت دوستان این بلاهایی كه سر اسكناس می آوریم هیچ ارزشی از اسكناس كم نكرد  و همه شما خواهان آن هستید .

و ادامه داد : زندگی واقعی همین طور است  ما در بسیاری از موارد با مشكلات متعددی مواجه می شویم  خم می شویم ، مچاله می شویم  و در بعضی مواقع احساس گناه می كنیم اما.

 

هرگز ارزش خود را از دست نداده و هنوز هم برای افرادی كه دوستمان

        دارند پر ارزش هستیم

نوشته شده در تاريخ جمعه ششم شهریور 1388 توسط آرزو - كلاهچی |

در ذهن یک کویر

                           بی آبی زمین

                                                قانون خلقت است .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم تیر 1388 توسط آرزو - كلاهچی |
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 توسط آرزو - كلاهچی |
همیشه براین باور بودم که برای کسی باید مرد که لااقل برات تب کنه اینوهم میگفتم که باید با همه مثل خودشان رفتار کرد اینهارو روزگار در سی ونه سال فراز وفرود زندگی به من آموخته بود شاید درست نبود اما برای من باور زیبایی بود .

با کسی که مغرور بود مثله خودش بودم و کسی که بی منت دوستم داشت وبرام هر کاری را میکرد تا پای جان هر کاری را که دوست داشتم براش می کردم .

اما چند وقت پیش برام اتفاقهایی افتاد که مسیر زندگیم خیلی تغییر کرد خیلی تنها شدم و لذت بخشیدن را به دیگرا ن حالا هر طور مالی و معنوی بیشتر فهمیدم . این بخشیدن هایی راکه گفتم در مسیرهای دشوار زندگیم مادر وپدرخوبم به من اموختند و رفتند .

چندوقت بعد مهربانی  درزندگی به من اموخت که بعضی چیزها رادر زندگی باید به فراموشی سپرد و بعضی غرور ها را زیر پا گذاشت . .......................................

آفتابی    که گرم

بر تن سرد من  آن روز نشست

آب کرد سردی غم هایم را

شعله زد عشق بر اندام و تنم

گرم کرد آن دل افسرده ی من

اشک من جاری شد

شست غم هایم را

باز کرد چشم مرا

و دوباره در من

                       خون گرمی جوشید

                                                     عشق را فریاد زد

                                                                    عشق در من جاریست .........

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم اسفند 1387 توسط آرزو - كلاهچی |

یادداشتی از طرف خدا

  به: شما

تاريخ : امروز

 از: خالق

موضوع : خودت

من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .

لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، براي رفع كردن آن تلاش نكن .

آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو !

 وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .

در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .

نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.

شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.

 ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده..

 وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك كيلومترها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

 ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟

 شكر گزار باش .

در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.

 وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :

به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند.

 

همیشه سپاسگزار باشیم 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 توسط آرزو - كلاهچی |
ساقه شکستن قانون طوفان است!

تو نسیم باش و نوازش کن.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی 1387 توسط آرزو - كلاهچی |

روزی شفیق بلخی از ابراهیم ادهم پرسید اگر نعمتی به تو رسد چه کنی؟ گفت اگر نعمت رسد شکر به جای آرم و اگر نرسد صبر کنم. شفیق بلخی گفت سگ های بلخ نیز چنین کنند که اگر چیزی رسد شکر کنند و اگر نرسد صبر کنند.ابراهیم گفت شما اگر نعمت رسد چه کنی؟ شفیق بلخی گفت اگر ما را چیزی رسد ایثار کنیم؛اگر نرسد شکر کنیم.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 توسط آرزو - كلاهچی |

هر روز 17 بار بر سجاده به جزر و مد

 

                  می ایستیم تا "دریاشدن" فراموشمان نشود. 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 توسط آرزو - كلاهچی |
Blog Skin