تبليغاتX
قلم واندیشه
قلم واندیشه
قلم و اندیشه در مهر و مهرورزی
چه آماده باشي چه نباشي روزي همه چيزبه پايان ميرسد.
ذيگر خورشيدي طلوع نخواهد کرد و روزها ساعات و دقايقي وجود نخواهد داشت.
همه چيزهايي را که جمع کرده اي خواه ارزشمند باشد يا فراموش شده به ديگري منتقل خواهد شد.
ثروت شهرت و پيروزي موقتي تو محو خواهد گرديد.آنچه تصاحب کرده اي ديگر اهميت نخواهد داشت.
کينه ها خشم ها شکستها حسادتهاي تو سرانجام ناپديد خواهد شد.
اميدها روياها ونقشه ها و فهرست برنامه هايت جملگي تمام خواهد شد.پيروزيها و شکستهايي که روزگاري بسيار مهم به نظر ميرسيدند رنگ خواهند باخت و بتدريج محو خواهد شد.
اهميت نخواهد داشت که از کدام مکان امده اي يا در کدام سمت جاده زندگي ميکردي .
آنچه اهميت دارد چيزي نيست که آنرا خريداري کني ،بلکه چيزي است که خودت بنيان مينهي.
چيزي نيست که بدست مي آوري، بلکه چيزي است که به ديگران مي بخشي.
آنچه اهميت خواهد داشت موفقيت تونيست، بلکه اهميت و معناي وجودي توست.
آنچه اهميت خواهد داشت چيزي نيست که تو آموخته اي، بلکه چيزي است که به ديگران آموزش داده اي.
آنچه مهم خواهد بود لياقت و توانايي ظاهري تو نيست ،بلکه شخصيت و ماهيت دروني توست.
آنچه اهميت خواهد داشت تعداد افرادي نيست که تو ميشناسي، بلکه به همان تعداد افرادي است که وقتي از ميان آنها رفتي کمبود وجودت را حس کنند.
آنچه اهميت خواهد داشت خاطرات تو نيست ،بلکه خاطرات آناني است که به وجودت عشق مي ورزيدند.
انچه اهميت خواهد داشت اين است که در چه مدتي ،توسط چه کسي و براي چه چيزي در ياد و خاطره ها زنده خواهي شد...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم شهریور 1388 توسط آرزو - كلاهچی |

Dear son /daughter

The day you see me old and I am already not, have patience and try to understand me

فرزند عزيزم

روزي كه مرا در دوران پيري ببيني  - روزگاري كه تقريبا چيزي از من باقي نمانده است، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني

If I get dirty when eating…if I can not dress…have patience.Remmber the hours I spent teaching it to it

اگر من در هنگام خوردن غذا خودم را كثيف مي كنم ...اگر نمي توانم خودم لباسهايم را بپوشم...صبور باش...زماني را به خاطر بياور كه من ساعتها از عمرم را صرف آموزش همين موارد به تو كردم

If when I speak to you, I repeat the same things thousand and one times…do not interrupt me…listen to me

اگر در هنگام صحبت با تو مطلبي را هزار و يكبار تكرار مي كنم ... حرفم را قطع نكن ...گوش بده

When you were small, I had to read to you thousand and one times the same story until you get to sleep

 هنگامي كه تو خردسال بودي گاهي مجبور مي شدم داستاني را هزار و يكبار براي تو بخوانم تا به خواب روي

When I do not want to have a shower, neither shame me nor scold me

هنگامي كه تمايلي به حمام كردن ندارم، مرا خجالت زده نكن ، سرزنش  هم نكن

Remember when I had to chase you with thousand excuses I invented, in order that you wanted to bath

 زماني را به خاطر بياور كه من براي  به حمام بردن تو به هزاران كلكي كه مي ساختم متوسل مي شدم

When you see my ignorance new technologies…give me the necessary time and not look at me with your mocking smile

هنگامي كه جهل مرا در استفاده از تكنولوژي هاي جديد مي بيني ، به من فرصت بده تا ياد بگيرم و با لبخند تمسخر آميز نگاهم نكن و دستم نداز

I thought you how to o so many things…to eat good, to dress well, to confront life

من چيزهاي زيادي به تو آموختم ...چگونه بخوري ... چگونه لباس بپوشي ... چگونه با زندگي روبرو شوي

When at some moment I lose the memory or the thread of our conversation…let me have the necessary time to remember…and if I can not do it, do not become nervous…as the most important thing is not my conversation but surly to be with you and have you listening to me

هنگامي كه در زمان صحبت كردن موضوع بحث را از ياد مي رم، به من فرصت كافي بده كه به ياد بياورم در چه موردي بحث مي كرديم و اگر نتوانستم به ياد بياورم عصبي نشو

مطمئن باش آنچه مهم است با تو بودن است و با تو سخن گفتن.نه موضوع بحث...

If ever I do not want to eat, do not force me. I know well when I need to and when not

اگر مايل به غذا خوردن نبودم مرا مجبور نكن

به خوبي مي دانم كه چه وقت بايد غذا بخورم

When my tired legs do not allow me walk

هنگامي كه پاهاي خسته ام به من اجازه راه رفتن نمي دهند...

Give me your hand

دستتت را به من بده

The same way I did when you gave your first steps

همانگونه كه وقتي مي خواستي نخستين گامهايت را برداري من به كمكت آمدم.

And when someday I say to you that I do not want to live anymore …that I want to die…do not get angry. Some day you will understand

و اگر روزي به تو گفتم كه نمي خواهم بيش از اين زنده باشم و آرزوي مرگ دارم ... ناراحت نشو.روزي خواهي فهميد كه چه مي گويم

You must not feel sad, angry or impotent for seeing me near you. You must be next to me, try to understand me and to help me as I did it when you started living

از اينكه من كنار تو هستم احساس غم، خشم و ناراحتي نكن.تو بايد كنار من باشي و مرا درك كني و كمكم كني.همانگونه كه من كمك كردم كه تو زندگي ات را آغاز كني.

Help me to walk….help me to end my way with love and patience. I will pay you by a smile and by the immense love I have had always for you

كمكم كن كه راه بروم .با صبوري و محبت كمكم كن كه مسير زندگي ام را به پايان برسانم.

من پاداش تو را با لبخندم و عشق وافري كه همواره به تو داشته ام ، خواهم داد.

I love you son/daughter

Your father /Mother

فرزندم، دوستت دارم

پدرت(مادرت)

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 توسط آرزو - كلاهچی |
پدر و مادر عزیزم :

از با شما بودن دل برایم عادتی ساخت که هرگز بی شما بودن را باور ندارم .

                                       برایم بودنتان رویا ودیدنتان آرزوست .

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 توسط آرزو - كلاهچی |
 

 

ساعت زندگی را فقط و فقط یک بار می توان کوک کرد و هیچکس قادر نیست بگوید

که عقربه های آن چه زمانی از کار باز خواهد ایستاد و دیر یا زود این کار اتفاق می افتد

 پس تا زمانی که صدای تیک تاک این ساعت به گوش می رسد قدر هر لحظه از زندگی

را بدانید ٬ هر تیک آن را و هر تاک آن را . تا زمانی که ساعت از حرکت نایستاده است

 زندگی کنید و عشق بورزید ...

خدا می داند چه موقع عقربه های ساعت از حرکت باز خواهد ایستاد.

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم شهریور 1387 توسط آرزو - كلاهچی |

خدای مهربانم،

آنگاه که بر خود خشم گرفتم،

تو دستان پر مهرت را بر شانه هایم گذاشتی وگفتی:

" آرام باش؛من اینجا هستم."

آنگاه که چون ترس کودکان از تاریکی،از خود ترسیدم،تو گفتی:

"چیزی برای ترسیدن وجود ندارد؛

من اینجا هستم."

آنگاه که رگبار سرزنش خود را در پیش گرفتم،تو مرا در آغوش گرفتی

 و گفتی:"سرزنش لازم نیست،

اینها برای آموزش توست،نگران نباش؛

من اینجا هستم."

آنگاه که به توانایی های خود شک کردم،توگفتی:"هیچگاه شک نکن،

قدرت تو از من است،

تو قدرتمندی؛چون من اینجا هستم."

.......................

::: من اینجا هستم :::

........................

و حال که به خویش نظر می افکنم،

خود را سرشار از سپاس می بینم؛

چون میدانم تو اینجا هستی.

 ای مهربانم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرزو - كلاهچی |
روایت شده است که :                                     

 مردی به نزد حسین بن علی (ع) آمد و گفت  :

 من مردی هستم اهل گناه ؛ و توانائی شکیبائی از معصیت را ندارم

 پس شما مرا موعظه ای بنمائید!

  حضرت در پاسخ او فرمودند :

  پنج کار بجای بیاور و سپس هر گناهی بخواهی بکن :

 اول آنکه :

 از روزی ؛ خدا مخور ؛ و هر گناهی بخواهی بکن !

 دوم آنکه  :

 از تحت قیومیت و ولایت خدا خارج شو ؛

 و هرگناهی بخواهی بکن !

سوم آنکه :

برای گناه جائی را بطلب که خدا در آن ترا نبیند ؛

  و هر گناهی بخواهی بکن !

 چهارم آنکه  :

 چون ملک الموت برای گرفتن جان تو آید ؛

  او را از خود دور گردان ؛ و هرگناهی بخواهی بکن !

 پنجم آنکه  :

 چون فرشته پاسدار دوزخ بخواهد ترا در آتش بیفکند ؛

  تو در آتش داخل مشو ؛ و هر گناهی بخواهی بکن !

 بحار الانوار ج ۷۸ ص ۱۲۶

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط  |

خدایم ..... گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر... آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم...

وقتی با تمام قدرت و فشار داری از بالا پرت میشی پایین و هیج امیدی ام به نجات نداری ... اعتماد به خدا را فراموش کردی و چشمت به بنده های زمینی که نجاتت بدن... بازم همون خدا مهربونه به روی خودش نمیاره و دستت و میگیره و کمکت میکنه...

کاش وفت سقوط بعدی  یکم به مغزمون فشار بیاریم ... من که بعید میدونم اگه ما آدمای ناشکریم یادمون میره....

                                

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 توسط آرزو - كلاهچی |
دراول سال نو بياييد دلهایي رو كه تار كينه و نفرت اونو احاطه كرده خونه تكوني كنيم.

وقلب هايي كه به خاطر كدورتها رنگ سياه توشون موج مي زنه

 با رنگ سبز الهي ،با شكوفه هاي ياس تزيين كنيم. و سبزي ايمان؛سفيدي صبر ؛

سرخي عشق؛ سر افرازي وجدان ؛ سنگيني سبد ثواب؛  سبكي بار گناه وسيلاب محبت

 را تا پایان سال به عنوان توشه به همراه داشته  باشیم .و باور كنيم دنيا اينطوري قشنگتره .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 توسط آرزو - كلاهچی |
Blog Skin