ياد گرفته ام که در هر برخوردي هر چند مختصر ، ما چيزي را پشت سر ميگذاريم
ياد گرفته ام که اشتياق به وجود آوردني است نه آموختني
ياد گرفته ام که حتي ساده ترين کار نيز ميتواند پر معني باشد
ياد گرفته ام که لذت بردن از موفقيت تان اشکالي ندارد اما هرگز نبايد آن را کاملا باور کنيد
ياد گرفته ام که هيچ چيز باارزشي بدون سعي بدست نمي آيد
ياد گرفته ام که حتي وقتي درد ميکشم نبايد دردي براي ديگران باشم
ياد گرفته ام که اغلب همراهي با سکوت التيام دهنده تر از نصيحت کردن است
ياد گرفته ام که قطعا ميزان اعتماد به نفس يک شخص است که موفقيت او را تعيين ميکند
ياد گرفته ام که يک قانون محکم اخلاقي به اندازه يک قطب نما اعتبار دارد
ياد گرفته ام که نميتوانم يک قهرمان باشم بدون اينکه از فرصت ها استفاده کرده باشم
ياد گرفته ام که هر دستاورد بزرگي يک زماني غير ممکن به نظر ميرسيده است
ياد گرفته ام که اغلب چيزهايي که نگران آنها هستم ، هرگز اتفاق نمي افتند
ياد گرفته ام که نبايد به عقب نگاه کنيم مگر براي آموختن
ياد گرفته ام که خشم هميشه همه چيز را بد اداره ميکند
*که گاهی حق داری عصبانی شوی ، اما حق نداری ظالم باشی.
*که مدارک قاب شده نمی تواند از تو انسانی شایسته بسازد.
*که اگر آن گونه که تو می خواهی دوستت ندارد،به این معنی نیست که در عشق او نقصی است.
*که بلوغ به تجربه های تو مربوط است و درس هایی که از آن ها گرفتی ، نه به سالهای عمرت.
*که زندگی ات می تواند در یک لحظه توسط کسانی که حتی نمی شناسی تغییر کند.
سعید حیدری – شاهین شهر
شخصی نزد همسایه من آمد و گفت :
گوش کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم.
دوستی به تازگی در مورد تو می گفت...
همسایه ام حرف او را قطع کرد :
قبل از اینکه تعریف کنی ،
بگو آیا حرفت را از میان آن سه صافی گذرانده ایی یا نه ؟
"کدام صافی"
همسایه ام گفت :
اول از میان صافی واقعیت .
آیا مطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد ؟
نه.
من فقط آن را شنیدم .
شخصی آن را برایم تعریف کرده است .
همسایه ام سری تکان داد و گفت :
پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی صافی شادی گذرانده ای .
مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی ،
حتی اگر واقعیت نداشته باشد ، باعث خوشحالیم می شود.
"دوست عزیز فکر نکنم تو را خوشحال کند."
بسیار خوب ، اگر مرا خوشحال نمی کند ،
حتما از صافی سوم ، یعنی صافی فایده رد شده است.
آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی ،
برایم مفید است و بدردم می خورد؟
"نه ، به هیچ وجه ! "
همسایه ام گفت :
پس اگر این حرف ، نه واقعیت دارد ،
نه خوشحال کننده است و نه مفید ،
آن را پیش خود نگه دار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی ...
یوهان روسلر
در لحاف فلک افتاده شکاف
پنبه می بارد از این کهنه لحاف
چند روزی است که ماه زیبای زمستان ازراه رسیده و یک هفته ای هست که تقریبادر کل کشور زمستان خودنمایی می کند .زمستان به ما می اموزد پس از هر سختی راحتی همراه است .می آموزد که باید صبر وتحملمان زیاد شود تا به دست نیافتنی ها برسیم و می آموزد در پایان این سختی ها بهار همیشه سبز در راه است .
پس به یاد بهار وزیباییهایش سرما را تحمل می کنیم تا بهاری سبز تر از همیشه داشته باشیم .
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم
نويسنده: اندي روني ؛ مردي که با کلمات اندک حرفهاي بسياري مي زند
یاد بگیریم که التیام زخم روح به اندازه ی زخم جسم مهم است
یاد بگیریم که ادمی همان چیزی را باور میکند که پیوسته به خود میگوید
یاد بگیریم واقعیت چیزی است که هست نه ان چیزی که ما میخواهیم
یاد بگیریم که ناتوانی از ماست نه از قدرت مسا له ای که پیش روی ما قرار دارد
یاد بگیریم که حضورمان پیوسته تغییر مثبتی در زندگی دیگران ایجاد کند حتی با یک سلام صمیمانه
یاد بگیریم که هر چه اعمال و گفتار یکی نا خوشایندتر باشد به عشق بیشتری نیاز دارد
یاد بگیریم که یک بچه اگر انقدر بزرگ شده که بتواند دوست بدارد انقدر بزرگ شده که بتواند غصه بخورد
و یاد بگیریم بیشتر از انکه به ساعت خود نگاه کنیم ،همدیگر را ببینیم
شاید این اخرین لحظه ی دیدن من و تو باشد
در تلاطم و طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است .
یا الله
-1 آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
-2 آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
-3 آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
-4 آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

