
ا فراد موفق دچار اشتباه نمي شوند.
براي رسيدن به موفقيت بايستي روزانه 6 ساعت و يا حتي بيشتر كار كنيد.
اگر قوانين را در جهت منافع خود اجرا كنيد به موفقيت مي رسيد .
اگر در راه رسيدن به موفقيت از كسي كمك بگيريد اين ديگر موفقيت نيست.
براي رسيدن به موفقيت بايد خيلي شانس داشته باشيد.
تنها در صورتي به موفقيت رسيده ايد كه پول بيشتري در بياوريد.
تنها در صورتي ميتوان گفت كه موفق شده ايد كه همه شما را بشناسند.
موفقيت هدف است.
اگر براي يك بار هم كه شده موفق شوم ديگر مشكلي نخواهم داشت.


هفت خصلت افراد موفق:
خصلت اول ، عشق:مردم در روابط خود خواهان عشق هستند. عشق به زندگي نيرو و معني مي بخشد.
خصلت دوم، ايمان :ايمان به فرمايش حضرت علي (ع) يعني اعتقادبه قلبي، زبان و عمل به جوارح است كه اگر اين سه با هم تركيب شوند مهمترين رمز موفقيت،كه بعضي از آن به NLPيادكرده اند حاصل خواهد شد.
خصلت سوم، برنامه ريزي: فقط با برنامه ريزي است كه ميتوانيم هم از منابع استفاده كامل كنيم هم به اهدافمان برسيم.
خصلت چهارم،مشخص بودن ارزش ها : انساني كه داراي چهار چوب فكري و ارزشي مي باشد، از ديد انسان ها مورد توجه و تحسين خواهد بود.
خصلت پنجم ، انرژي:موفقيت هاي بزرگ را نمي توان از شور و انرژي جسمي و روحي كه سبب مي شود تا ما از همه توان خود استفاده كنيم ، جدا كرد.
خصلت ششم ،جلب دوستي: افراد موفق قدرت فوق العاده اي در جلب دوستي ديگران دارند و ميتوانند با افرادي داراي خصوصيات و اعتقادات گوناگون رابطه بر قرار كرده و ايجاد صميميت نمايند.
خصلت هفتم، تسلط به فن ارتباط:افراد موفق رمز موفقيت خود را در ايجاد ارتباط درست با خداوند متعال ،خود و ديگران ديده اند.
منبع: كتاب تكنولوژي و مهندسي فكر
دكتر محمد علي حقيقي
هنر زيستن و ارتباط صحيح
يكى از مشكلات بشر امروز، چگونه زيستن و ارتباط برقرار كردن با ديگران است. انسان در هر مرتبه و مقام كه باشد براى تكامل و ادامه حيات، نيازمند ديگران است. نگارنده بر آن است كه به بررسى مسائلى كه افراد اجتماع را درگير نموده، بپردازد و در پايان نيز چند راهحل، پيشنهاد شده است. گرچه «بسى گفتنىهاى ناگفته ماند»؛1 ولى «آب دريا را اگر نتوان كشيد/ پس به قدر تشنگى بايد چشيد».2
بسيارى از ما انسانها زندگى و ارتباط با ديگران را نياموختهايم و آنچه عمل مىكنيم را بهترين روش مىدانيم. مدام اخم مىكنيم و با خودمان درگير هستيم، تا چه رسد به ديگران. گويى از همه طلبكاريم.
بيشتر در چهرههايمان قحطى لبخند آمده و اگر با دقّت بنگريم، خواهيم ديد كه اطرافيانمان چهقدر فسرده و نااميدند و كافى است سفره دل را بگشايند تا چند اردوگاه را مهمان نمايند. كلمات و عباراتى كه از آنان شنيده مىشود: «نه، نمىشود؛ آخه، نمىتوانم؛ شانس ندارم و ..». جداً كه ملال آورند و خسته كننده!
اگر كمى درست فكر كنيم متوجه مىشويم كه درست زندگى نمىكنيم. غم، ظاهر و باطنمان را گرفته است، در صورتى كه حضرت على(ع) مىفرمايد: «غم مؤمن، در دل اوست و شادى او در چهرهاش»1 (تازه نه اين غمهايى كه غم نيست!). آنقدر بد مىانديشيم و گمانهاى برداريم كه دچار بدىهاى مكرّر مىشويم، حال آنكه خداوند در نزد گمانهاى بندگانش است2 و به قول شاعر: «بد آيد فال، چون باشى بدانديش»!
بيشتر ما وقت فراوانى صرف كردهايم تا از افرادى كه به ما ظلم كردهاند كينه به دل بگيريم. گاهى سالهاى دراز، كينه را در دل نگه مىداريم و سنگينى اينبار را با تمام وجود، حمل مىكنيم و ميل نداريم كمى بار خود را سبك كنيم.
گاه با انسانهايى مواجه مىشويم كه فقط به دنبال گوشى مىگردند براى شنيدن دردهايى كه سالها در دل اندوختهاند (چه بىارزش كالايى در چه گوهرين مكانى!؟). جالب اينجاست كه بعد از ساعتها سخنهاى غبار گرفتهاى كه بيان مىكنند، تمام و كمال، آنها را در صندوقچه اسرار مىگذارند و درِ آن را قفل مىزنند تا خداى ناكرده، چيزى از آن كم نشود تا زمانى ديگر و گوشى ديگر!
اينان گذر عمر را و هدف آفرينش را فراموش كردهاند، در غفلتْ غوطه مىخورند، چنان كه ناپلئون گفته است: «چه بسا اشخاصى كه فقط به صداى كلنگ گوركن از خواب بيدار مىشوند!».
چند سؤال
آيا تا به حال به اين فكر كردهايد كه چهقدر از ذهن، فكر، مغز، انرژى، زمان، و روح را اسير و در بند حرفها و نگاهها و كينه ديگران نمودهايد؟
آيا مىدانيد بسيارى از افراد فقط دوست دارند حرفى را بزنند، بدون در نظر گرفتن رنجش ديگران؟
آيا مىدانيد بيمارىهاى مختلف روحى و جسمى شما ناشى از انديشهها و مرور رفتار نادرست ديگران در خلوت و لحظههاى دردناك است كه براى خود خلق مىكنيد؟
تا كى مىخواهيد سلامتى خود را صرف اين كولهبار مصيبتزا كنيد؟
چهقدر از زندگى را در خودخورى و زجر و مرگ لحظهها مىگذرانيد؟
چهقدر از وقت خود را صرف نقشه كشيدن براى تلافى فلان برخورد اطرافيان مىكنيد؟ و ...
شايد شما هم با افرادى برخورد كرده باشيد كه وقتى از ديگرى جدا مىشوند، پس از خداحافظى، با صداى بلند شروع مىكنند به فكر كردن: «چه آدم از خودراضى و احق و بىخودى!» و چند فحش و بد و بيراه ... . به راستى ادامه ارتباط به چه علّت و به چه قيمتى؟ عذاب و شكنجه روحى، هم با او، هم بىاو، چرا؟!
بيشتر ما نمىدانيم كجا در روابط خود با ديگران ترمز كنيم. گاهى بىپرواييم و زمانى محتاط. اين خود ما هستيم كه با انتخاب نادرست، رنج و كسالت و بيمارى را براى خود به ارمغان مىآوريم. هيچ كس جز ما مقصر نيست. دوست داريم ديگران جاى ما فكر كنند، نظر بدهند يا خود را به دست باد بسپاريم تا وقتى به بنبست مىرسيم، ديگرى را مقصّر بدانيم و شروع كنيم به اينكه: «من بدشانسم! چهقدر بدبختم! هر چى سنگه مال پاى لنگه! خَرِ من از كُرِّگى دم نداشت! و ...».
اگر با اين حرف موافق نيستيد يك مثال، همهچيز را روشن مىكند. تا به حال حتماً در مقابل اين سؤال قرار گرفتهايد كه: «غذا چى مىخورى؟» و در جواب، بدون اينكه زحمت فكر كردن به خود بدهيد، گفتهايد: «هر چى همه مىخورند، هر چى بود و ...». اين يك مثال كوچك! حالا «تو خود، حديث مفصّل بخوان از اين مجمل». از تعيين رشته تحصيلى و خريد كتاب مجلّه و ثبتنام مدرسه و دانشگاه گرفته تا بالاتر.
كاش سعى كنيم در اين فرصت باقىمانده از عمر، زندگانى كنيم نه زندهمانى (منظور، كسانى كه زنده ماندهاند كه آه جگرسوز از نهاد برآرند و گاهى به طعنه، دست مريزادى به خدا بگويند و با همه، سر جنگ و دعوا داشته باشند و در ارتباط با ديگران، طرف را درسته ببلعند و ...).
راه چاره چيست؟
بگذريم! چه كنيم تا شاد زندگى كنيم و از زيستن با ديگران لذّت ببريم؟ هنر آدمى در اين است كه با وجود تمام مشكلات و سختىها، در پى راهحل و چارهانديشى درست باشد و با اميد به آينده بهتر، تلاش و پشتكار به خرج دهد و مهر و عطوفت و لبخند را ميان ديگران تقسيم كند.
ابوسعيد ابوالخير، عارف نامى قرن پنجم گفته است: «مرد، آن بود كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخورد و نخسبد و بخرد و بفروشد و در بازار، در ميان خلق، ستد و داد كند و زن خواهد و با خلق درآميزد و يك لحظه از خداى، غافل نباشد».
مشكل ما غفلت است. تمام نااميدىها و خطاها و بيراهگويىها به زمين و آسمان و به قول سعدى: در پوستين خلقْ افتادنها3، وقتى پيش مىآيد كه از ياد خدا غافل مىشويم و مىخواهيم كارها را درست كنيم كه البته همهچيز، خرابتر مىشود.
حال، روش برخورد با مردم را از زبان حضرت على(ع) بياموزيم كه مىفرمايد: «دورى تو از آن كس كه خواهان توست، نشانه كمبود بهره تو در دوستى است و گرايش تو به آن كس كه تو را نمىخواهد، سبب خوارى توست»؛4 «يا چو مردان بزرگوار، شكيبا، و يا چون چهارپايان، بىتفاوت باش5»؛ «هماهنگى در اخلاق و رسوم مردم، ايمن ماندن از دشمنى و كينههاى آنان است6»؛ «خدايا! به تو پناه مىبرم كه ظاهر من در برابر ديدهها نيكو و درونم در آنچه از تو پنهان مىدارم، زشت باشد، و بخواهم با اعمال و رفتارى كه تو از آن آگاهى، توجه مردم را به خود جلب نمايم و چهره ظاهرم را زيبا نشان داده با اعمال نادرستى كه درونم را زشت كرده، به سوى تو آيم، تا به بندگانت نزديك و از خشنودى تو دور گردم7».
چند پيشنهاد براى بهتر زيستن با ديگران
1. ز هم صحبت بد، جدايى، جدايى
سعدى در كتاب «گلستان» (باب در آداب صحبت) مىگويد: هر كه با بدان نشيند، اگر نيز طبيعت ايشان در او اثر نكند، به طريقت ايشان متّهم گردد وگر خراباتى رود به نماز كردن، منسوب شود به خَمر خوردن.
2. لبخند را مهمان هميشگى چهره كنيم:
اگر مشكلى پيش آمده، ديگران چرا بايد قيافه عبوس و غمگين ما را تحمل كنند؟ مگر با اخم و تَخم، تا به حال، مشكلى حل شده؟ اگر آرزو داريم انسان شادى باشيم يا حسرت انسانها را مىخوريم، صائب تبريزى راهنمايى كرده است كه:
چون وا نمىكنى گِرهى، خود، گره مباش
ابرو گشاده باش، چو دستت گشاده نيست.
حال كه نمىتوانيم غم انسانها را (چه مادّى چه معنوى) برطرف كنيم، لااقل چهرهاى خندان و بشّاش داشته باشيم و بدانيم كه «لبخند، بدون اينكه دهنده را فقير كند، گيرنده را ثروتمند مىكند» و «خوشخوى، هميشه خوش معاش است».
3. ترك ديگر آزارى:
امام على فرموده است: «برترين شرافت و بزرگوارى، خوددارى از آزار و اذيّت [به همگان] است».8
حافظ شيرازى مىگويد:
مباش در پى آزار و هر چه خواهى كن
كه در شريعت ما، غير از اين گناهى نيست.
از آزار و اذيّت ديگران بپرهيزيم؛ چرا كه «اين جهان، كوه است و فعل ماندا» و ديگر آزارى، در حقيقت، نوعى خودآزارى هم هست. همين كه انسان، اراده كند كه ديگرى را برنجاند، حتماً خود نيز متحمّل رنج خواهد شد و فشارهاى عصبى در دراز مدّت، به وى رخ نشان خواهد داد.
4. عشق به خالق و مخلوق:
يكى از رموز زندگى آرام، دل به خالق دادن است و به ياد او آرام گرفتن: «بىروى دلارام، دل، آرام ندارد».
آن كه او را دارد، دلش جايگاه اوست: «دل مؤمن، عرش خداوند رحمان است».9 پس هيچ كينه و بغض و حسد و ... در سينه ندارد و مىگويد: «عاشقم بر همه عالم، كه همه عالم از اوست»؛ چرا كه همه انسانها به خاطر كرامت خدادادى10 و به خاطر روح واحدى كه در كالبد همه انسانها دميده شده11، قابل احترام و باارزشاند. مگر مىشود كه انسان، خدا را دوست داشته باشد و انسانها را - كه دستپرورده قدرت او و مظهر جمال او و دوست داشته اويند - دوست نداشته باشد؟!
5. تغيير نگرش:
هيچگاه تغيير و دگرگونىاى ايجاد نمىشود مگر اينكه نگرش خود را عوض كنيم. اگر ما دگرگون شويم، همه چيز تغيير خواهد كرد: «مردم، آنچه را درون ماست به ما منعكس مىكنند»12.
تا زمانى كه از كسى مىرنجيم و او را نبخشيدهايم، مانند سايهاى پيوسته در ذهن ماست، انگار كه خودش سر راهمان سبز شده باشد! كافى است او را به خاطر رفتارش ببخشيم. از همان لحظه كه او را مىبخشيم، همه چيز دگرگون مىشود و آن سايه، حتى پيش روى ما هم ظاهر نخواهد شد و اگر ظاهر شود، با هم اصطكاكى نخواهيم داشت.
اگر بر افكار و ذهنيات خود و رفتار خود چيره نشويم مغلوب مىگرديم. جان اسميت مىگويد: «آنچه مالكش نشوى، مالك تو مىشود».13
تا زمانى كه از دوستت به خاطر جملهاى كه تو را ناراحت كرده است، متنفّرى، نمىتوانى او را ببخشى. كافى است با خودت صادق باشى و فكر كنى آيا تا به حال، سخن ناراحت كنندهاى به كسى نگفتهاى؟ حتماً تو هم اشتباه كردهاى. پس او هم مثل تو! راحتتر مىتوانى او را ببخشى.
اگر نمىتوانى ديگرى را تحمّل كنى و فكر مىكنى او آدم بداخلاقى است يا ... ، سعى كن نگرش خود را تغيير دهى و به رفتار او بينديشى و ده ويژگى خوب او را پيدا كنى. خواهى فهميد كه او در كنار آن همه ويژگىهاى خوبش، يك رفتار ناپسند هم دارد. پس او را هم دوست خواهى داشت.
6. بىتوقّع، نيكى كنيم:
«به يكديگر مهر بورزيد، امّا از مهر، بند مسازيد»،14 «بگذاريد كه مهر، درياى موّاجى باشد در ميان دو ساحل روحهاى شما».15 هر چه مىتوانيم به ديگران نيكى كنيم، بىتوقّعِ نيكى از كسى كه به او محبّت كردهايم. به قول حافظ:
تو بندگى چو گدايان به شرط مُزد مكن
كه خواجه، خود، روش بندهپرورى داند.
فقط كافى است كه مثل خورشيد، به همه بتابى و گرماى عشق و محبّت خود را از هيچ كس و هيچ چيز، دريغ نكنى. بعد، خدا و عشق را با تمام وسعتش درخواهى يافت.
7. سختىها و مشكلات و شكستها را دوست بداريم:
هميشه سختىها و مشكلات و درد و رنج و شكست هايند كه به ما درس مىدهند و هشدار، و ما از پيروزى چيزى نمىآموزيم، ولى تجربههايى كه از شكست و ناكامىها و دردها به دست مىآوريم، بينشزا و كمالبخشاند و انسان را از خامى به پختگى مىرسانند.
نبوغ و استعدادها شكوفا نخواهند شد مگر در سايه رنج و درد و امتحان! به تعبير مرحوم دكتر محمود حسابى: «زندگى همين است. پر از فراز و نشيب است. تلخى و شيرينى دارد. همه چيز مىگذرد. مهمْ اين است كه آدمْ ياد بگيرد وقتى كار يا زندگى، سخت مىشود، ميزان طاقت او در سختى، كمى بيشتر از مشكلى باشد كه پيش آمده است»؛16 «اگر روزهاى سخت و دردناكى، در زندگى انسان باشد و در همان حال، با اميد تلاش كند و علىرغم خستگىها و سختىها، راه خود را ادامه بدهد، خداوند، درهاى سعادت و خوشبختى را به روى او مىگشايد».17
پس بياييد: «زخمهاى خود را به حكمتْ تبديل كنيم».18 به جاى اينكه شكستْ ما را نااميد كند، به فوايد آن بينديشيم كه چهقدر براى ما مفيد بوده، تا در آينده، موفقيّت را در آغوش بگيريم. به جاى اينكه دردها و رنجها زخم كهنهاى شوند، نكات مثبت آن رنجها را به خاطر بسپاريم و تجربه به دست آوريم تا دو بار از يك سوراخ، گزيده نشويم.
8. سپاسگزار باشيم:
«خواندن، فهميدن، آگاه شدن، مثل يك نوع عبادت و تشكّر از زحمات و لطفهاى خداوند است»19.
ياد بگيريم و تمرين كنيم كه در مقابل كارها و محبتهاى كوچك اطرافيان، سپاسگزار باشيم؛ زيرا كسى كه از كار كوچك و ناچيز ديگرى تشكر نكند، كارهاى بزرگ آنها را هم قدردانى نخواهد كرد. سعدى شيرازى چه خوب گفته است:
شكر نعمت، نعمتت افزون كند
كفر، نعمت از كفت بيرون كند.
كسى كه شكر مخلوقات را به جاى نياورد، شكر خداى را هم به جاى نياورده است.
9. خلوت و مُراقبه:
در شبانه روز، لحظاتى را براى تجديد نظر در رفتار و كردار و گفتار خود با ديگران داشته باشيم و به راحتى از كنار برخورد خود با ديگران نگذريم و حتّى اگر نياز به عذرخواهى بود، در اوّلين فرصت، به خاطر رفتار بد خود، پوزش بطلبيم. ياد بگيريم كه در مقابل اشتباهات خود، كوتاه نياييم. در خلوت، به عيبجويى خود بپردازيم و آن هم منصفانه!
خلوت كردن به ما فرصت مىدهد كه پى ببريم چگونه انسانى هستيم. تنهايى آگاهانه و اختيارى، آيينهاى است كه ما را و خوبىها و بدىهاى ما را جلوه مىدهد و به جاى تفكّر در امور ديگران، ما را به انديشيدن درباره خود و به عبارتى ديگر به خودشناسى - كه مقدمه خداشناسى است - فرا مىخواند.
1. نهجالبلاغه، صبحى صالح، حكمت 333. ۲ ـنظامى. 3. مولوى4. غيبت كردن، پشتسر مردم، سخن گفتن5. نهجالبلاغه حكمت ۴۵۱ 6. همان، حكمت 414. 7. همان، حكمت 401. 8. همان، حكمت 276. 9. غررالحكم، حديث 905.10. بحارالأنوار، ج58، ص39. 11. سوره اسراء، آيه 70. 13. نيمه تاريك وجود، ص32. 14. همان، ص36. 15. پيامبر و ديوانه، ص43. 16. همان جا. 17. استاد عشق، ص6. 18. همان، ص11. 19. نيمه تاريك وجود، ص98. 20. استاد عشق، ص29.
* تبسم خرجی ندارد.
* تبسم ، بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند، گیرنده اش را ثروتمند می سازد.
* تبسم ، فقط یک لحظه پایدار است ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.
* تبسم ، در خانه خوشبختی ایجاد می کند و د رتجارت حسن نیت ، زیرا تبسم نشانه ی دوستی و رفاقت است .
* تبسم خستگی را برطرف و افراد مایوس را امیدوار می کند.
* تبسم اشعه آفتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای ناراحتی .
* تبسم را نه می توان خرید ، نه می توان گدایی کرد و نه می توان دزدید.
* اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند تبسم کنید.
* یک تبسم می گوید " من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال می کنی ، از ملاقات تو خوشحالم.
1 - بايد تمام قوانين و رفتارهايي را كه براي ديگري قابل تحمل نيست از دور خارج كرد. راههاي زيادي براي آموزش و تربيت فرزندان بدون آنكه كوچكترين ضرري به چارچوب خانواده وارد شود وجود دارد.
2 - تلاش براي ايجاد تعادل. گاهبايد، پدر و مادر نقش خود را عوض كنند. مثلاً اگر شما خشن بوديد و پدر پذيراي فرزند بوده حالا شما با آغوش باز فرزند را بپذيريد و خشونت را به عهده پدر بگذاريد. اين يكي از روشهاي تربيتي خوب و مؤثر است زيرا بچهها را در حالتي قرار ميدهيد كه نميتوانند حدس بزنند اين دفعه كدام يك از شما چه نقشي دارد.
3 - اجازه ندهيد كه فرزندتان بدون توجه و مشورت با شما تصميم بگيرد. شما و همسرتان هميشه اين جمله جادويي را بگوييد. در خصوص اين موضوع من و پدرت بايد با هم صحبت كنيم. لازم نيست هميشه نشان بدهيد كه موافق هستيد بايد نشان دهيد كه براي تأييد آن، نظر همسرتان هم شرط است.فقط با پيروي از چند نكته ريز، شما ميتوانيد عشق و ميانهروي خود را در حالي كه فرزندتان را بزرگ ميكنيد حفظ نماييد.
الف- حس طنز داشته باشيد :در يك محيط خلوت با فرزندتان به حرفهاي خندهداري كه در موقع تنبيه به او گفتيد، بخنديد.
ب- مثل يك پيشرو رفتار كنيد:ميتوانيد در شرايطي طرف مقابلتان را به طور هدفدار عصباني كنيد و سپس او را آرام كنيد تا بدين ترتيب حس وابستگي و علاقه را در او تشديد نماييد.
پ - از دادن پاسخ سريع خودداري كنيد: حتماً قبل از جواب دادن راجع به آن موضوع با همسرتان مشورت كنيد. مشورت با هم به بچهها ميآموزد كه دو نفر بزرگتر براي آنها تصميم ميگيرند.
خانواده ای پر از نشاط و محبت یا خانواده ای در حال جدایی و طلاق
موضوع : پرسش مهر7
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 17:51 توسط آرزو - كلاهچی |
در پايان، چند توصيه و راهكار را براي پدران ومادران ذكر مي كنيم. اگر پذيراي اين نكات باشند، در تربيت فرزند موفق مي شوند:
اين توصيه ها عبارتند از:
پدرو مادر در عين قدرت نمايي و اقتدار بايد به گونه اي عمل كنند كه كودك از آنها تصور عدالت توأم با مهر داشته باشد.
امتياز و برتري خود را نسبت به فرزند، در سايه قدرتمند بودن ندانند، بلكه در سايه ابتكار و دانايي بدانند.
بايد روابطشان را براساس احترام و پذيرش و موقعيت او قرار دهندو مراقب رفتارشان باشند.
بايد پدرومادر كاري كنند كه فرزند هميشه مشتاق ديدارشان باشد، نه اينكه از آنها بگريزد.
پدرومادر بايد به فنون و روشهاي تربيت آگاه باشند و براي تربيت فرزند وقت بگذارند.
يک خانواده سالم ، جامعه سالم را نويد مي دهد و سلامت خانواده، سلامت جامعه را به دنبال دارد. تمامي تحولات اجتماعي، در ابتدا در خانواده شکل مي گيرد و سپس به صورت ارزش ها وارد اجتماع مي شود. به عبارت ديگر هر نوع اخلاق و تعهد اجتماعي ابتدا در خانواده شکل مي گيرد و سپس به جامعه منتقل مي شود.
.
اساسى ترين تأثير شادابى، ايجاد آرامش و آسايش روحى براى افراد و پيشرفت و توسعه اجتماعى اقتصادى براى جامعه است. به اعتقادصاحبنظران مسائل رفتارى، شادابى در خانواده موجب از بين رفتن اضطراب و نگرانى مى شود و افراد با انگيزه بالا براى تأمين نيازهاى جسمى،روانى، عاطفى و معنوى خود فعاليت مى كنند، اما چيزى كه در سال هاى اخير بيشتر به چشم مى آيد فراموش شدن هنر شاد زيستن در بين خانواده هاست.
ادامه مطلب...
نوع محبتی که به کودک می شود باید دارای خصوصیات زیر باشد:
- محبت باید راست باشد زیرا کودک در این زمینه کمتر فریب می خورد و از محبت تصنعی متنفر است.
- محبت باید طوری باشد که کودک مزه آن را بچشد مثلا یک بستنی بهتر است از هزار بار گفتن: تو را دوست دارم.
- محبت به کودک نباید مشروط باشد مثلا اگر موفق باشی...
- نوع محبت در سنین مختلف باید فرق کند.
- افرادی که در کودکی محبت نبینند در بزرگی خشن و عقده ای هستند.
- منشأ بسیاری از خودکشی ها و بزهکاری ها و فرار کودکان و نوجوانان عدم احساس محبت کافی در دوران کودکی است.
- بی اشتهایی و بی میلی به کار و در جمع بودن، گاهی اوقات بر اثر کمبود محبت است.
- رویاها و خواب های پریشان
- ابراز نارضایتی در خانه، غرزدن ها، گریه و قهر از والدین نشانه کمبود محبت است
براي آموزش محبت به كودكان يا ترغيب و تشويق آنان به مهرورزي ، بهتر است به او فرصت
دهيم تا محبت را به طور غير مستقيم و عملي بياموزد .
زيرا آموزشي كه از راه غير مستقيم و عملي صورت گيرد ،
بي شك پايدارترين ، ماندگارترين و مؤثرترين نوع يادگيري است .




