|
| |
علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
|
موضوع : تبریک / تسلیت / اعیاد ومناسبت ها
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 8:3 توسط مریم/امینیان |
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد ، خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند ، این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است .
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد ، وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !!!
چه اتفاقی افتاده ؟
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!! در یک قسمت تاریک بدون حرکت .
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد !!!
مرد شدیدا منقلب شد .
ده سال مراقبت ، چه عشقی ! چه عشق قشنگی !!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.
منبع: http://kekel-iloveu.blogfa.com

ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد.
رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی و....
خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند.
ادامه مطلب...
موضوع : تبریک / تسلیت / اعیاد ومناسبت ها
| +| نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 10:19 توسط مریم/امینیان |

در سرزمین قبیله ها و طوایف ، انس را نشانی نیست .
در سرزمین بیابان ها و تشنگی ، اسم زن در دفتر زندگی جایی ندارد .
زنان املاک مردان اند !
در سرزمین زنده به گور کردن دختران ،در روزگار جاهلیت ، ظاهرا مسافری در راه است که لبخند او ، پایان گریه های مرگ است و وجودش "خیر کثیر".
پیامبر (ص) سکوت بانو خدیجه را با صدای آسمانی خود می شکند :
( چه شده ؟! با چه کسی سخن می گویی ؟! در تنهایی با خود حرف می زنی ؟! )
وقت آن است که مادر پرده از این راز شگفت بر دارد .
آهنگ عرش ، صدای خدیجه (س) را طنین می دهد :
( یا رسول الله ! فرزندی را که بار دارم با من حرف می زند ! )
لبخندی آرام ، بر چهره رحمت للعالمین پیامبر مهربانی و خوبی ها نقش می بندد . سری تکان می دهد :
( جبرییل اینک به من خبر داد که فرزند تو دختر است و نسلی پاک و مطهر از او خواهد بود .)
وقتی زنان قریش که لیاقت به تماشا نشستن میلاد نور را نداشتند و از خدیجه (س) روی گرداندند ، ناگهان ساره را در مقابل خود دید ! که در برابرش زانو زده است . آسیه هم آمد و در سمت چپش نشست و مریم در سمت راست او . کلثوم هم آمد تا در لحظه های تنهایی و غریبی ، خدیجه را یاری کند و شاهد تولد معنای سوره ی کوثر باشند.
آن روز بسیاری ندانستند در این ثانیه های مرموز چه سر نوشتی برای این زمین نیم مرده ، در حال تکوین است. چون درک این میلاد عطیم در اندیشه آن ها نمی گنجید .
میلاد با سعادت بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) و آغاز روییدن دوازده شاخه باغ امامت ، بر شما رهروان و محبین آن بزرگوار مبارک باد .
با یک گل اگر بهار آید آن گل ،گل توست ، یاس زهرا
موضوع : تبریک / تسلیت / اعیاد ومناسبت ها
| +| نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 20:27 توسط مریم/امینیان |
یاد خدا، آرام بخش قلبهای زخمی است.
تفکر، آرام بخش اندیشههای زخمی است.
محبت، آرام بخش عشقهای زخمی است.
کمک، آرام بخش یک اجتماع زخمی است.
دعا، آرام بخش روحهای زخمی است.
گریه، آرام بخش خاطرههای زخمی است.
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:10 توسط مریم/امینیان |
سرکار خانم کلاهچی
درگذشت پدر گرامیتان را به شما و خانواده
محترمتان تسلیت عرض می کنم
و از خداوند منان صبری وافر برای شما آرزومندم.
موضوع : تبریک / تسلیت / اعیاد ومناسبت ها
| +| نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:18 توسط مریم/امینیان |
خردمند چینی پیری در دشتی پوشیده از برف قدم می زد که به زن گریانی رسید. از
او پرسید چرا گریه می کنی؟
زن گفت :وقتی به جوانیم، زندگیم و زیبایی از دست رفته ام می اندیشم گریه ام می
گیرد.احساس می کنم که خداوند بسیار بی رحم است که قدرت حافظه را به انسان
داده زیرا او می دانست که من بهار عمرم را به خاطر آورده و اندوهگین خواهم شد.
مرد خردمند پس از شنیدن سخنان زن به نقطه ای در دشت پوشیده از برف خیره شد
و به فکر فرو رفت.زن از گریستن دست کشید و گفت در انجا چه می بینی؟
خردمند پاسخ داد دشتی پر از گل سرخ!آنگاه که خداوند قدرت حافظه را به من
بخشید ، بسیار سخاوتمند بود،زیرا او می دانست که من می توانم حتی در زمستان
بهار را به خاطر آورده و لبخند بزنم.
موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:36 توسط مریم/امینیان |
عقل کاسب که آسمان،سقف تجارتخانه ی او است وجهان،بازاربزرگ ومذهب،دخل وزمان،تقسیم شده نه به قرن وسال وماه و روز وساعت،که به سررسید نزول وسفته وچک و((معامله)) وبالاخره ((وجود))ش همان ((موجودی))ش وانسانیت وکمال وخشنودی خدا وبهشت همه کالاهایی که با پول می توان خرید.برای خدا خانه ای در سر محله ساختن وبرای امام ضریحی گران قیمت سفارش دادن به سید وملا که اهل وعیال اویند وبه هر حال به ابوالفضل آش وبه حسین شله زرد وشربتی،شیرینی ای، چراغانی ای درست می شود، کلکش کنده می شود .
برگرفته شده از کتاب:
هبوط در کویر
صفحه 194
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:2 توسط مریم/امینیان |
از من می پرسند که چگونه دیوانه شدم
چنین روی داد: یک روز بسیار پیش از آنکه خدایان بسیار به دنیا بیایند از خواب عمیقی بیدار شدم
و دیدم که همه نقاب هایم را دزدیده اند
همان هفت نقابی را که خودم ساخته بودم و در هفت زندگی ام بر چهره می گذاشتم . پس بی نقاب در کوچه های پر از مردم دویدم و فریاد زدم ((دزد . دزد , دزد نابکار )) مردان و زنان بر من خندیدند و پاره ای از آن ها از ترس من به خانه های شان پناه بردند.
هنگامی که به بازار رسیدم , جوانی که بر سر بامی ایستاده بود فریاد برآورد (( این مرد دیوانه است))
من سر برداشتم که او را ببینم خورشید نخستین بار چهره برهنه ام را بوسید. و من از عشق خورشید مشتعل شدم , و دیگر به نقاب هایم نیازی نداشتم . و گویی در حال خلسه فریاد زدم (( رحمت , رحمت بر دزدانی که نقاب های مرا بردند))
چنین بود که من دیوانه شدم.
و از برکت دیوانگی هم به آزادی و هم به امنیت رسیده ام . آزادی تنهایی و امنیت از فهمیده شدن , زیرا کسانی که ما را می فهمند چیزی را در وجود ما به اسارت می گیرند.
ولی مبادا که از این امنیت زیاد غره شوم . حتی یک دزد هم در زندان از دزد دیگر در امان است.
جبران خلیل جبران
برگرفته از کتاب پیامبر و دیوانه
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:0 توسط مریم/امینیان |
چه کسی کر است؟
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش سادهاى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ!
نتیجه اخلاقى: مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد!
نظر شما چیست؟
منبع:vazhang.blogfa.com/
موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 17:33 توسط مریم/امینیان |





