سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد وقلب من نیایش می کند: خدایا! مرا متبرک کن تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم با تحسین و حیرت زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست. خدایا مرا برکت آن بخش که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم به برادران و خواهرانم یاری برسانم تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند. و هر روز نیایش کنم: در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد. آمین
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد.
تقدیم به تمامی دوستان وعزیزانم
دنیا رابرایتان شاد شاد
وشادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

ماییم و هفت سینی که امسال شش سین دارد چرا که سبزی حضور تان در خانه نیست. تقدیم به تمام کسانی که عزیزی را از دست داده اند جایشان در قلب هایمان سبز!!!





پرستو بر فراز آسمان , شاد و رقصان در حال پرواز بود
شکوفه ها بر شاخسار درختان جلوه گری می کردند
بوی عطر بهار در فضا پخش شده بود
پیچکی را دیدم که سبز و شاداب بر پنچره اتاقم می پیچد و بالا می آید
دانستم که بهار بی اجازه ی من و دل تنهایم
آمده است تا بماند
دانستم که خبری در راه است

تولدم را به یاد دارم . نه یک بار که چندین بار . آنگاه که خود پارسالم را به دور انداختم . نو شدم . وقتی که من ِ مصنوعی و ویترینی ام را شکستم و تازه شدم . وقتی که از خودم بدم آمد و خودی دیگر شدم . آنگاه که عزیزی ، دوستی ، تکانم داد ، مهربانی ، بیدارم کرد ، هربار ، متولد شدم ، دوباره چشم به این دنیا گشودم ، اما نه ، دنیای دیگری دیدم .هر بار ، خود دیگری را دیدم ، من ِ تازه ای بود ، نفس نویی ، گریه تازه ای ، نگاه جدیدی ، خنده تازه ای ...
تقدیم به دختر خوبم آیدا امیدوارم همیشه باسعادت وسلامت باشی تولدت مبارک.
شاخههاي شسته، باران خورده پاک
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش به حال جام لبريز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال روزگار ...
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.
دکتر شریعتی
با کسی که مغرور بود مثله خودش بودم و کسی که بی منت دوستم داشت وبرام هر کاری را میکرد تا پای جان هر کاری را که دوست داشتم براش می کردم .
اما چند وقت پیش برام اتفاقهایی افتاد که مسیر زندگیم خیلی تغییر کرد خیلی تنها شدم و لذت بخشیدن را به دیگرا ن حالا هر طور مالی و معنوی بیشتر فهمیدم . این بخشیدن هایی راکه گفتم در مسیرهای دشوار زندگیم مادر وپدرخوبم به من اموختند و رفتند .
چندوقت بعد مهربانی درزندگی به من اموخت که بعضی چیزها رادر زندگی باید به فراموشی سپرد و بعضی غرور ها را زیر پا گذاشت . .......................................
آفتابی که گرم
بر تن سرد من آن روز نشست
آب کرد سردی غم هایم را
شعله زد عشق بر اندام و تنم
گرم کرد آن دل افسرده ی من
اشک من جاری شد
شست غم هایم را
باز کرد چشم مرا
و دوباره در من
خون گرمی جوشید
عشق را فریاد زد
عشق در من جاریست .........
تا نور درون خود را تجربه و متجلی کنیم تا زائر نور باشیم و عشق را طواف کنیم
تا هر روز درون و برون خویش را صیقل دهیم تا هروز آفتاب را سرمشق خود سازیم
آیین عشق را سلام گوییم
وایمان خویش را بیازماییم .
به این جهان آمده ایم تا رسالت خود را که یافتن خدای درون است را زندگی کنیم .
**********************
شبیه آفتاب باش
بی دریغ
بر تمام جهان بتاب
بی دریغ
و تمام زوایای تاریک دنیا را روشن کن
بی آن که تفسیر کنی که چه چیزی زیباست .
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
ازهرراه که کسی مرا (خدا) بپرستد حاجت وی را از همان راه آورم
این راه های گوناگون همه از من است و به سوی من است
به نقل از وبلاگ باغ همسفران

