تبليغاتX
قلم واندیشه
قلم واندیشه
قلم و اندیشه در مهر و مهرورزی
      در فقدان پدر عزیزم به سوگ مادر مهربانم نیز نشستم .

          یادش همیشه وهر لحظه گرامی باد . تنها دخترش آرزو

                                 دیدنت رویا و بودنت آرزویی شده برای من تاهمیشه

 

یادش بخیر شب های تنهاییم
که بغض درگلویم جایی را از ان خود می کرد
از سوی دیگر اشک بر روی گونه هایم جاری می گشت
و توبا نگاه پر زمهرت اشکها را با لبخند مبدل می ساختی
یادش بخیر خاطراتم
خاطرات کودکیم
یادش بخیر
دستهای نرم و لطیفت
که بر گیسوانم می کشیدی
وبا اوای دل انگیزت
لالایی شب می خواندی
ای کاش امروز می توانستم
به اعماق دریا ها سفر کنم
صدف ها را برچینم
از انها برایت گوشواره ای سازم
سپس بر گوش هایت بیاویزم
وای کاش می توانستم
به دور ترین کهکشانها سفر کنم
ستارگان را برچینم
سپس تک تک انها را بر گیسوانت بیاویزم.
و ای کاش پرنده ای بودم
می توانستم بر فرازاسمانها پرواز کنم
اسمانهایی که در ان حرفها و صداها باهم دوست می شوند
و واژگان عشق ظاهر می شوند
وسپس واژگان با هم اشتی می کنند
وسرانجام حرف ها ، صداها وواژگان یکباره می گویند :
مادر هميشه دوستت خواهم داشت."


تو ندانی که من آنروز غروب، زیر آن دره آرام و عبوس
به چه حالی بودم !
بی تو با حسرت و حرمان و سرشت، خلوتی داشتم آنجا که مپرس
کاش می دانستی
بی تو بر من چه گذشت

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 توسط آرزو - كلاهچی |
Blog Skin