تبليغاتX
قلم واندیشه
قلم واندیشه
قلم و اندیشه در مهر و مهرورزی
                  

                         سلامتی / سعادت وسرور رابرای همه ملت ایران آرزو دارم .

                                                      سال نو مبارک

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
                            
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
مثل ماهي زنده ؛

 مثل سبزه زيبا ،

 مثل سمنو شيرين ،

 مثل سنبل خوشبو ،

مثل سيب خوش رنگ

و مثل سکه با ارزش باشيد .

پیشاپیش

سال نو مبارک

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
 

                      دلت شاد و لبت خندان بماند برايت عمر جاويدان بماند
                 خدا را ميدهم سوگند بر عشق هر آن خواهي برايت آن بماند
                   به پايت ثروتي افزون بريزد كه چشم دشمنت حيران بماند 
                    تنت سالم سرايت سبز باشد برايت زندگي آسان بماند

                 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، در این روز ایرانیان برای شروع سال جدید  بر سر سفره هفت سین می نشینند و برای خود از خداوند  سال پر برکت توام با سلامتی را آرزو می کنند . در هفت سین

گلابآجیلشکلاتگل نرگسدیوان حافظ یا شاهنامه

      ((پیشاپیش سال توام با سلامتی وتندرستی رابرایتان آرزومندم ))

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط آرزو - كلاهچی |

           

چنین روزی بود...

 

          خورشید زودتر طلوع کرد...

 

              همه پرنده های محل اومده بودن

 

                روی شاخه ی درخت نشسته بودن و منتظر خبر بودن ..

 

زمان گذشت و گذشت تا رسید به اون ثانیه..

 

          حتی زمان هم یک لحظه ایستاد

 

                   تا این ثانیه بیشتر ثبت شود.آری تو متولد شدی!

 

دختر خوبم تولدت را تبریک می گویم (البته با پنج روز تاخیر )

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط آرزو - كلاهچی |

این چه نیرویی است که در زندگی به ما تعیین تکلیف می کند که سراغ چه کاری برویم و یا سراغ چه کاری نرویم؟ این باورهای ماست که اینچنین اجازه ای را به ما می دهد. در فرهنگ کشور هائیتی، باور یک شخص نسبت به قدرت مرگبار پزشک جادوگر، واقعا ً می تواند باعث مرگ انسان شود. اما عامل واقعی در اینجا، نه خود پزشک جادوگر، بلکه عقیده ای است که به او داریم.

در زندگی شما ، آیا انتظارات منفی وجود دارد؟ این انتظارات چه تأثیری بر روی زندگیتان داشته است؟ قوی ترین باورهایی که تأثیر منفی بر روی زندگیتان گذاشته چه چیزهایی هستند؟

برای خود و دیگران چه انتظارات مثبت و جدیدی می توانید داشته باشید؟

 در بین گروهی از افراد سالیان زیادی این عقیده مرسوم بود که انان نمی تواند مسافت زیادی را به دوندگی بپردازند، چراکه به نظر می رسید این کار از لحاظ فیزیکی غیر ممکن است. اما " راجر جنیستر" فردی بود که این عقیده را محکوم کرد، چرا که او توانست چنین کاری را انجام دهد.

او چطور این کار را انجام داد؟

وی مرتبا ً در ذهن خود چنان موفقیت خود را مجسم می کرد که فرمان بی چون و چرایی را به سیستم عصبی خود داد و نتایج جسمانی خوبی را که با تصویر ذهنی اش همخوانی داشت به وجود آورد و دیگران نیز با پیروی از عقاید و روشهای او توانستند ظرف یکسال به این پیروزی برسند.

 اما شما برای رسیدن به موفقیت لازم است به چه موانعی غلبه کنید؟

چه چیزی را امروز غیر ممکن می دانید که اگر مطمئن بودی غیر ممکن نیست انجام داده و نه تنها زندگی خود، بلکه زندگی اطرافیان خود را نیز تغییر می دادید؟

 ۳۶۵گام تاموفقیت/آنتونی رابینز

*****

خیلی عالی میشه اگه چیزی رو که برای خودت غیرممکن تصور می کنی( احساس می کنی دستیابی بهش محاله) رو در ذهنت بیاری و حالا فکر کن اگر همین حالا بهت بگن که الان میتونی به اون خواسته ات برسی .( یعنی غیر ممکن ممکن میشه در ذهنت)..چکار می کنی؟ اون کارت چیه که از اینکه حتی طرفش هم بری وحشت داری و دائم می گی نه!! محاله!!! نمیشه!!!!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط مریم/امینیان |

((خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس، کمک کن آنچه تو زود می‌خواهی من دیر نخواهم و آنچه تو دیر می‌خواهی من زود نخواهم.))

گاهی در زندگی اتفاقهایی می افته که مادوست داریم سریع نتیجه آن را ببینیم و چه بهتر اینکه نتیجه هم اونی باشد که ما دوست داریم .

تا حالا شده یک مریضی یک حادثه ویا یک.................برایتان اتفاق بیفتد وشما در آن لحظه تنها از خدا بخواهید که آنطور که دوست دارید به پایان برسد؟

شده  پدر یا مادرویا قوم وخویش  مریض باشد وتنها با توسل به خدا از اوبخواهید که نتیجه را آنطور که شما دوست دارید پیش ببرد ؟

این جور مواقع ثانیه هاهم انگار کند تر حرکت میکنند وساعت به اندازه یک ماه گذرش طول میکشد .ولی بالاخره میگذرد و با صبوری اگر به نتیجه دلخواهت برسی آخ که چه لطفی دارد رسیدن به هدفت؟؟؟؟؟؟؟؟

چند روز گذشته در کش و قوس مریضی بابام آنقدر توسل و صبر کردیم که به حمدلله نتیجه داد . ان شاالله هیچ کس هیچ وقت مریض ودر مانده نباشد .

بیایید امسال با شروع سال جدید کنار سفره هفت سین از خدا فقط سلامتی و تندرستی روکه مهم ترین چیز در زندگی است بخواهیم .

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 توسط آرزو - كلاهچی |

کوهنوردی می خواست بلندترین قله رو فتح کنه .

بالاخره بعد از سال ها ماجراجویی رو شروع کرد .

اما از اونجا که آوازه فتح قله رو فقط واسه خودش می خواست

تصمیم گرفت به تنهایی این کارو انجام بده .

او شروع به بالا رفتن از قله کرد ،

اما دیروقت بود و به جای چادر زدن به بالا رفتن ادامه داد

تا کم کم هوا تاریک شد ...

سیاهی بر کوه سایه افکنده بود و ماه وستاره ها توی سیاهی

شب گم شده بودند و کوهنورد نمی تونست جایی رو ببینه !

در حال بالا رفتن بود و فقط چند قدم تا قله مونده بود که

پاش لغزید و حس کرد که جاذبه زمین داره اونو

در خودش فرو می بره !!

همچنان در حال سقوط بود و در این مدت تمام وقایع

خوب و بد زندگیش پیش چشماش ظاهر شدند !

ناگهان درست در لحظه ای که مرگ رو به خودش نزدیک می دید ،

حس کرد طنابی که به دور کمرش بسته شده ،

اونو به شدت می کشه !

میان آسمان و زمین معلق بود و

فقط طناب بود که اونو نگه داشته بود

در آن سکوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینکه

فریاد زد : خدایا کمکم کن ...

ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد : از من چه می خواهی ؟

- خدایا نجاتم بده !

- آیا یقین داری که می توانم تو را نجات دهم ؟

- بله باور دارم که می تونی !

- پس طنابی که به دور کمرت بسته شده قطع کن ... !!

لحظه ای در سکوت سپری شد و کوهنورد تصمیم گرفت با تمام

توانش طناب رو بچسبه !

فردای اون روز گروه نجات گزارش دادند که جسد یخ زده

کوهنوردی پیدا شده در حالی که از طنابی آویزان بوده

و دستهایش طناب رو محکم چسبیده بودند ،

فقط چند قدم بالاتر از سطح زمین ... !!!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم اسفند 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
Blog Skin