تبليغاتX
قلم واندیشه
قلم واندیشه
قلم و اندیشه در مهر و مهرورزی
                    یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاهست که یک

                       دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت .

                                    محفل آریاییتان طلایی

              دلهایتان دریایی وشادیهایتان یلدایی خجسته باد این شب اهورایی

                                                      

نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
 

                   عيد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس 

                         و شكوفايي ايمان و يقين بر همه

                                   ابراهيميان مبارك


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
         عيد بزرگ عاشقان و پيروان ره دوست مبارك

قربان:

يعني قصد و نيت براي رفتن به سوي معبود،

يعني رجوع به اصل خود،  

يعني بازگشت از بيراه به راه،  

يعني انسان بودن، و روي آوردن به فطرت خويش،  

يعني نيرنگ شيطان را شناختن و رهانيدن خود از آن.

  خلاصه قربان يعني ذبح خود و آنچه از آن توست براي خدا.     

نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
                  
خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.

اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.

خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يا رب! يا رب! يا رب!

خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگي‌ام
و اين تويي با بزرگي و کرامتت
از من اين مي‌سزد و از تو آن ...
چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.

خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌اي با اين همه کار بد که من مي‌کنم و اين همه زشتي کردار که من دارم.

خداي من!
تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصله‌اي که من از تو گرفته‌ام.
تو که اين قدر دلسوز مني! ...
خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟
تو کي غايب بوده‌اي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بنده‌اي که از
عشق تو نصيب ندارد.

خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده
و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند از شک و شرک، رهايي‌ام بخش.

خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيه‌گاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کرده‌اي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده....
يا رب! يا رب! يا رب!

بخشي از دعاي عرفه – ترجمه دكتر شريعتي
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد. 

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
مسلمانان نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا كردند:
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت كردند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |

لبيك اللهم لبيك غبار اضطراب ازتنت بشوي و ردايي سپيد بپوش همچون پيامبران سپيده دم
لبيك اللهم لبيك
سرود توحيد را همزبان با ابراهيم بخوان و آواز پَر جبرئيل را بشنو
لبيك اللهم لبيك
به تماشاي طور سينا بيا و آتش عشق را تماشا كن
اكنون دامان پيامبر را بگير و سرود فرشتگان را سر دِه
مكه شهر قرآن و ايمان و عرفان

زادگاه
پيامبر و علي و فاطمه، محبت وحي و پروازگاه جبرییلاست، شهري كه عطر نفسهاي پيامبران بزرگ را در خويش دارد. مكه شهر ذبح عظيم، ديار زمزم و زمزمه، سرزمين امن و آرامش است. مكه شهر ترنّم هاي پيامبر در خلوت شبانگاه حراست. شهر اشك ها و سوزها و استغاثه هاست. اين شهر حادثه شگفت شكافتن ديوار و ميلاد بزرگ كعبه علي (ع) را به خاطر دارد. مكه يادگار شكنجه ها و رنجهاي بزرگ پيامبر و صحابه اوست. اينجا هنوز مي توان سفير تازيانه هايي را شنيد كه بر پشت و شانه هاي بلال مي نشستند و با اَحد اَحد گفتن او همراه مي شدند. اينجا ياد آور شعب ابي طالب است، سه سال رنج، محاصره، گرسنگي، محكوميت. مرگ دردناك همسر وفادار پيامبر، گريه هاي دختري به نام فاطمه در سوگ مادر.
هنوز مي توان در اين ديار صداي
خليل خدا، ابراهيم، را شنيد كه صبحگاهان با سيمايي شكفته و لبريز از آرامش در گوش فرزندش نجوا مي كند: "فرزند عزيز در خواب ديدم كه تيغ بر حلقومت نهادم" و فرزند كه ايمان و اطمينان در تار و پودش جاريست از سر شوق به او پاسخ مي دهد: "مأموريت بزرگ خويش را انجام بده كه مرا شكيبا و صبور خواهي يافت." هنوز مي توان بي تابي و هروله هاجر را در جستجوي آب ميان صفا و مروه ديد و گريه كودكي را در دامنه كوه كه تشنگي را با پاي بر زمين زدن پاياني مي جويد. اينجا شهر حركت و بركت است، اينجا زيبايي، عظمت، عشق، پاكي و صفا خانه كرده است. زيرا اينجا « خانه خداست».

لبّيك اللهمّ لبّيك،لبّيك لا شريك لك لبّيك،انّ الحمدو النّعمت لك و مُلك،لا شريك لك لبّيك

زائران مشتاق ديدار خانه خدا با حضور در حريم يار و با ديدن شكوه كعبه عشق, از ديده اشك شوق مي ريزند و دست نياز به درگاه ربوبيت بر مي دارند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
الهی , اگر من بنده تو نیستم ، تو که مولای من هستی !!!
الهی , تا تو لبیک نگویی من کجا الهی گویم ؟!!
الهی , از من آهی و از تو نگاهی !!!
الهی , همه گویند: بده حسن گوید:بگیر
الهی , همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد
الهی , همه حیوانات را در کوه و جنگل می بینند و حسن در شهر و ده.
الهی , عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم.
الهی , شکرت که دنیایم آخرتم شد
الهی , شکرت که در این شب مبارک به لیلة القدر رسیدم
الهی , من در ذات خود متحیرم چه رسد به ذات تو
الهی ، شیدایی جانان را با حور و غلامان چه كار
الهی ، توانگران را به دیدن خانه خوانده ای ، و درویشان را به دیدار خداوند خانه ، آنان سنگ و گل دارند ، و اینان جان و دل ،آنان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنا ، خوشا آن توانگری كه درویش است .
الهی ، حسن از دست خود چنان بود و در دست چنین شد، شكرت كه آن چنان این چنین شد
الهى ! داغ دل را نه زبان تواند تقریر كند و نه قلم یارد به تحریر رساند " الحمد لله " ، كه دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.
الهى ! اگر چه درویشم ولى داراتر از من كیست كه تو دارایى منى.
الهى ! شكرت كه دولت صبرم دادى تا به ملكت فقرم رساندی .
الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، نه این صورت ببیند و نه آن معنى.
الهى ! خوشا آنانكه در جوانى شكسته شدند ، كه پیرى خود شكستگى است .
الهى ! گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه باید كرد؟
الهى ! به فضلت‏ سینه بى كینه‏ام دادى به جودت شرح صدرم عطا بفرما.
الهی ! نبودم و خلعت وجودم بخشیده‏اى ، خفته بودم و نعمت ‏بیداریم عطا كرده‏اى ، تشنه بودم و آب حیاتم چشانده‏اى ، متفرق بودم و كسوت جمعم پوشانده‏اى ، توفیق دوام در صلاتم هم مرحمت ‏بفرما كه " اَلـَّذینَ هُم علَى صَلوتِهِم دائموُن " كامروا هستند.
الهى ! اگر " ستارالعیوب " نبودى ما از رسوایى چه مى‏كردیم.
الهی , شكرت كه به ناز و نعمت پرورده نشدم ، وگرنه از كجا حسن میشدم
الهی , آتشم ده تا خود را بسوزانم،بسوزانم خود را قبل از اینکه بسوزانندم ,آتشی ده از وجود مقدست که از گرمای تو سوختن همه آرزویم است
الهی ؛شكرت كه دل بی دردم را به درد آوردی .
الهی ؛دست با ادب دراز است و پای بی ادب
الهى ! خروس را سحر باشد و حسن را نباشد
الهی،آنی كه درد ندارد انسان نیست
الهی , همه تو را خوانند:‌ قمری به قوقو، پوپك به پوپو، فاخته به كوكو، حسن به هوهو
الهی , موج از دریا برخیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و در وی ناگزیر است . انا لله و انا الیه راجعون


" علامه حسن زاده آملی"
 
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |

خدايا : عقيده ام را از دست عقده ام مصون دار.                                      

خدايا : به من قدرت تحمل عقيده مخالف را ارزاني كن .

خدايا: رشد عقلي و علمي ، مرا از فضيلت،تعصب، احساس و اشراق محروم نسازد.

خدايا: مرا همواره ، آگاه و هوشيار دار،تا قبل از شناختن درست كسي با فكري_ مثبت يا منفي_قضاوت نكنم .

خدايا : جهل آ ميخته با خودخواهي و حسد ، مرا ، رايگان، ابزار قتاله دشمن ، براي حمله به دوست ، نسازد .

خدايا شهرت ،مني را كه :مي خواهم باشم ،قرباني مني كه : مي خواهند باشم ، نكند.

خدايا : خود خواهي را چندان در من بكش ، يا بر كش ،تا خودخواهي ديگران را احساس نكنم، و از آن در رنج نباشم.

خدايا: به من تقواي ستيز بياموز ، تا در انبوه مسئوليت ، نلغزم و از تقواي برهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نبِوسم .

خدايا: به من توفيق تلاش ، در شكست ؛صبر ، در نوميدي ؛ رفتن ، بي همراه ؛ جهاد، بي سلاح ؛كار ، بي بِاداش؛فداكاري ، در سكوت ؛ دين ، بي دنيا ؛ مذهب ، بي عوام ؛عظمت ، بي نام ؛ خدمت ، بي نان؛ ايمان ، بي ريا ؛خوبي ، بي نمود ؛گستاخي، بي خامي ؛مناعت ، بي غرور ؛عشق ، بي هوس؛  تنهايي، در انبوه جمعيت ؛ دوست داشتن ، بي آنكه دوست بداند؛ روزي كن .

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
روزی در رویا
به آن پیدای پنهان گفتم :
مرا کجا می فرستید ؟
پاسخ داد :به زمین 
پریشان پرسیدم :چرا ؟
گفت : برای "علو درجه  "
گریستم و گفتم : 
پس حد اقل راه بازگشت را نشانم دهید  !
آن مهربان گفت  :
 دو فراتر از فرشته پر پرواز تو خواهند شد
تا  به سوی من بازگردی .
آهي كشيدم  و آهسته زير لب گفتم :
 کاش مرا هم فرشته می آفریدید !
تا همیشه مُحرم و مَحرم  و مقرب باشم .
پروردگار لبخندي زد و گفت  : 
وقتی با افتخار باز گردی دیگر چنین آرزویی نخواهی کرد !
   
"میترا اقدسی "  بهار 85   ( الهام گرفته از  داستانک خانم نظر آهاری عزیز)
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم آذر 1386 توسط آرزو - كلاهچی |
Blog Skin