
در ره منزل لیلی ، که خطر هاست در آن شرط اول ، قدم آنست ، که مجنون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
حافظ
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 18:5 توسط آرزو - كلاهچی |
الماس حاصل فشار بیش از حد است , فشار کمتر بلور و کمتر از آن زغال سنگ را پدید می آورد , اگر باز هم فشار کمتر شود , حاصل چیزی جز سنگواره برگها و زنگار ساده نخواهد بود , فشار می تواند شما را به موجودی ارزشمند بدل کند , موجودی شگفت انگیز , زیبا و بسیار محکم . ( مایا آنجلو )
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 18:2 توسط آرزو - كلاهچی |
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 17:46 توسط آرزو - كلاهچی |
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 17:45 توسط آرزو - كلاهچی |
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 17:44 توسط آرزو - كلاهچی |
![]() |
|
توی صحنه ی غریب زندگی، همه مون در نقش یک بازیگریم با همین توی بازیهای روزگار از درون هم ولی بی خبریم زندگی تولد یک خاطره است ، انگاری شروع یک نمایشه کاشکی از دنیا این خاطره ها سهم ما تموم خوبی ها بشه توی پشت صحنه ی دنیای ما ،خوبی و بدی میمونه یادگار زندگی برای ما یک خاطره است از تموم قصه های روزگار بهتره به قلبامون دروغ نگیم، زندگی هر طور که باشه می گذره من و تو مسافریم تو این روزا مثل خورشید تو نگاه پنجره اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ، ثانیه ها ابری شدن بیا با من. |
در تلاطم و طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است .
یا الله
موضوع : آموخته ام که ؟
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 18:46 توسط آرزو - كلاهچی |
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!
خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام!
در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی .
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 18:32 توسط آرزو - كلاهچی |
هنگامی که وسوسه می شوی حرفهای تند و کنایه آمیز و نیشدار
به دیگران بزنی ؛یادت باشد که فلفل زیادی طعم غذا را خراب می کند .
کلمات نسنجیده ؛ دوستی های با ارزش را تباه کرده اند ؛ اما مهربانی
هیچ چیز را خراب نمی کند . اجازه بده دیگران هر طور که مایلند پیش بروند.
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 18:6 توسط آرزو - كلاهچی |
اینقدر قدرشو نمی دونیم و این دست و اون دست می کنیم تا از دستش میدیم و بعد می شینیم حسرتشو می خوریم...
اینقدر شادی می کنیم و سرمست از داشتنش می شیم که یادمون میره ازش استفاده کنیم..
اینقدر می خوایم بهترین استفاده رو کنیم که یهو می بینیم همه چیزو از دست دادیم و حتی کمترین استفاده رو هم نکردیم...
از ترس از دست دادنش می یایم زود ازش استفاده کنیم و یهویی خرابش می کنیم..
اما وقی حس می کنیم فرصتی نیست همه ش غصه می خوریم و میگیم اگه فرصتی بود...
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 5:37 توسط آرزو - كلاهچی |
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت 6:42 توسط آرزو - كلاهچی |
-1 آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
-2 آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
-3 آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
-4 آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
ویلیام شكسپیر میگه :
زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری
یكی یه گوشه دنیا هست كه
واسه دیدنت لحظه شماری می كنه...
عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد
چرا خیس نشد///////////////////////////////////
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 16:36 توسط آرزو - كلاهچی |
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را
و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد...
ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 16:35 توسط آرزو - كلاهچی |
خداوندبی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
بقدر نیاز تو فرود میاید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
یتیمان را پدر میشود و مادر
محتاجان برادری را برادر میشود
عقیمان را طفل میشود
ناامیدان را امید میشود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر میشود
پیران را عصا میشود
محتاجان به عشق را عشق میشود
خداوند همه چیز میشود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشوئید قلبهایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردیها ، ناراستی ها ،نامردمی ها،.....
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان مینشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند
مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟ "
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 16:24 توسط آرزو - كلاهچی |
بچه بودم فکر می کردم خدا هم شکل ماست
مثل من و تو ,ما,همه,او نیز موجودی دوپاست
در خیال کوچک خود فکر می کردم خدا
پیرمردی مهربان است و به دستش یک عصاست
یک کت و شلوار می پوشد به رنگ قهوه ای
حال و روز جیب هایش هم ,همیشه رو به راست
مثل آقا جان به چشمش عینکی دارد بزرگ
با کلاه و ساعتی کهنه که زنجیرش طلاست
فکر می کردم که پیپش را مرتب می کشد
سرفه های او دلیل رعد و برق ابرهاست
گاه گاهی نسخه می پیچد,طبابت می کند
مادرم می گفت او هر دردمندی را دواست
فکر می کردم که شب ها روی یک تخت بزرگ
مثل آدم ها و من،در خواب های خوش رهاست
چند سالی که گذشت از عمر من فهمیده ام
او حسابش از تمام عالم و آدم جداست
مهربان تر از پدر,مادر,شما,آقا بزرگ
او شبیه هیچ فردی نیست,نه,چون او خداست
همانيم كه مدام به آن ميپردازيم ، پس تعالي ، نه عمل كه عادت است . ارسطو
انديشه هاي ما اعمال ما را ميسازند ،
اعمال ما به عادت ها تبديل ميشوند ،
عادات منش ما را ميسازند
و منش ما تقديرمان را رغم ميزند
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 21:30 توسط آرزو - كلاهچی |
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 11:7 توسط آرزو - كلاهچی |
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند. اما به پسرم بیاموزید که به ازاء هر شیاد، انسانهای درست و صدیق وجود دارند. به او بگویید به ازاء هر سیاستمدار خودخواه، رهبر با حمیتی هم وجود دارد.به او بیاموزید که به ازاء هر دشمن، دوستی هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید، اگر با کار و زحمت خودش، یک دلار کاسبی کند بهتر از این است که جایی روی زمین پنچ دلار پیدا کند. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید، به او نقش مهم کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند. به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه،به زنبورهایی که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود، اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشها، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد، حتی اگر همه در جهت خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.
ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید
اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند. اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک ناز پروده نسازید. بگذارید که شجاع باشد. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.
توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید. پسرم کودک کم سال بسیار خوبیست.
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 7:23 توسط آرزو - كلاهچی |
یک مبلغ مذهبی از جزیره ای بازدید کرد و سه نفر را ملاقات کرد و پرسید شما چگونه دعا می کنید ؟
آنها گفتند : ما فقط یک دعا بلدیم « تو سه هستی و ما سه نفر هستیم و بر ما رحمت آور ...
مبلغ مذهبی گفت : دعای زیبائی است ولی خدا با این دعا اجابت نمی کند و من دعای خیلی خوبی به شما خواهم اموخت و پس از آموزش رفت برای تبلیغ بیشتر و..... سالها بعد دوباره به ان جزیره آمد و از عرشه کشتی آن سه نفر را دید و.... آن سه نفر هم او را دیدند و در حالیکه روی آب راه می رفتند بسوی مبلغ آمدند و گفتند : آن دعائی را که خدا می شنود را دوباره به ما بیاموز و ما همان روز فراموش کردیم .
مرد مبلغ مذهبی که معجزه روی آب راه رفتن آنها را دید ؛ گفت :
مهم نیست ؛ همان دعای خودتان را ادامه دهید .
... وسپس مبلغ از خدا طلب بخشش کرد که نفهمیده بود ؛ خدا همه زبانی را می فهمد .
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 7:9 توسط آرزو - كلاهچی |
لحظه های کاغذی
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
روحش شاد ویاد ش گرامی
دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم...






موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 6:0 توسط آرزو - كلاهچی |
خلوت عاشق به شب،
جانماز نيمه باز
عشق يعني
لحظه ي تكبير روح،
جسم خاكي غرق در احرام نور
عشق يعني
اشك توبه در قنوت،
خواندنش با نام غفارالذنوب
عشق يعني
چشمها هم در ركوع،
شرمگين از نام ستارالعيوب
عشق يعني
سر سجود و دل سجود،
ذكر يارب يارب از عمق وجود
عشق يعني
لحظه ي ناب دعا،
التماس ديدن رخسار يار!
عشق یعنی
دل سپردن در الست
از می وصل الهی مست مست
عشق یعنی
ذکر ناموس خدا
یا علی گفتن به زیر دست و پا
عشق یعنی
جلوه صبر خدا
شرم ایوب نبی از مرتضی
================
يا علی هو حق
مدد کن عاشقان خسته را
دست ما گير و
نگاهی کن دل بشکسته را
================
عشق یعنی
غصه و دلواپسی
عشق یعنی
بی کسی در بی کسی
عشق یعنی
از بدی عاری شدن
اشک از چشم دل جاری شدن
عشق یعنی
نفس خود راهی کنی
راه دشوار جنون را طی کنی
عشق یعنی
سر فدای راه دوست
عشق یعنی
هرچه داری مال اوست
| پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو ها، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام، کودکانی که در خاک می دویدند، رنگین کمان در آسمان، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ. پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد، و بتدریج آنها را حذف کرد تا دو اثر ماند: تصویر دوم هم کوه ها را نمایش می داد. اما کوه ها ناهموار بود، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوه ها بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، شاید اصلا تگرگ و بارانی سیل آسا بود. پادشاه بالاخره درباریان را جمع کرد و برنده جایزه را اعلام نمود: جایزه بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است. |
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 18:2 توسط آرزو - كلاهچی |
عشق ورزيدن را ازکويربياموزيم که دريا بودنش را به آفتاب بخشيد.
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 17:25 توسط آرزو - كلاهچی |
چه مالک باشی چه مستاجر سهمت همین یک متر و نیم کفن است که باید با خودت ببری زیر خاک.
حسین پناهی
معلم پرسيد: زندگی يعنی چه؟
حسين گفت: به نظر من، زندگی يك فرصت است.
معلم : فرصت برای چه؟
حسين: برای اين که خودمان را نشان بدهيم که شايستگی چه جايزهای را داريم!
صادق: آقا اجازه! زندگی يک اتفاق است. اتفاقی که ابتدا و انتهايش سخت و دردناک است، ولی شروعاش با خنده و پاياناش با گريه است.
سهراب: زندگی، به اعتقاد من، يک پلكان است. همه از آن بالا میروند، ولی بعضی بيشتر.
سعيد: آقا! زندگی مثل يک پل فرسودهی قديمی است که روی درهی دنيا بنا شده است. هرکس بتواند سالم از آن بگذرد، نجات پيدا میکند، ولی هرکس که شيفتهی زيبايیها و سرسبزیهای دره بشود، به ته آن سقوط میکند.
رضا: فکر میکنم سعيد بيشتر در مورد دنيا صحبت کرد تا زندگی.
معلم: شايد حق با تو باشد، ولی به نظر نمیرسد که خيلی تفاوت داشته باشند. چون زندگیای که ما در موردش بحث میکنيم، بدون وجود دنيا ممکن نيست. خوب نظر تو چيست؟
رضا: به نظر من زندگی يک پل قديمی و کهنه است که چه تند از آن بگذری، چه آهسته، در هر حال خراب میشود.
سينا: آقا! به نظر من زندگی يک ايستگاه است؛ ايستگاهی چند دقيقهای.
حسين: يا بهتر است بگوييم چند لحظهای.
رضا: اما زندگی يا دنيا يک گذرگاه است، نه ايستگاه.
من: آقا، زندگی هم میتواند ايستگاه باشد، هم گذرگاه؛ بستگی به خود انسان دارد. كسانی كه در آن میايستند، از آن بسيار بهره میبرند ولی ممكن است از خيلی زيبايیهای ديگر بازبمانند و كسانی كه از آن میگذرند، به عقيدهی خودشان، به سعادت والاتری دست پيدا ميكنند.
معلم: آفرين! به نکتهی جالبی اشاره کردی.
ايمان: ولی به نظر من، جسارتا، زندگی يعنی هيچ. زندگی جز نابودی و نيستی نيست.
معلم: ايمان، گويا تو از زندگیات خيلی نااميد شدهای …
سعید: خوب آقا نظر خود شما چیست؟
معلم: به نظر من، هرکس از زندگی تعريف خاص خود را دارد که از عواطف، روحيات و انديشههای او سرچشمه میگيرد. منظورم اين است که سخنان همهی شما میتواند درست باشد.
رضا: با اين همه تضاد و اختلافی که وجود دارد؟
معلم: بله، چون همهی شما يكسان فکر نمیکنيد و زندگی همهی شما يكسان نيست. اين به خود ما بستگی دارد که چهطور زندگی کنيم. زندگی میتواند مثل خوردن اناری آبدار و شيرين، لذّتبخش باشد، يا مثل درخت کاج كه ثمرهاش چون رنج و سختی براي انسان در پی ندارد. پس سعی کنيد زندگی را برای خود شيرين کنيد. بچهها مثبت فکر کنيد. فراموش نکنيد که زندگی شما، آن طور که فکر میکنيد، تحقق پيدا میکند. بزرگی میگويد: «شما آن طور که فکر میکنيد هستيد، نيستيد؛ شما آن طور که میانديشيد، هستيد!»
*.*.*.*.*.*. *.*
بارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن
*.*.*.*.*.*. *.*
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 16:23 توسط آرزو - كلاهچی |
خدا می داند،ولی........................
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.
آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.
خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.
خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات
یادمان رفته باشد.
خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 16:1 توسط آرزو - كلاهچی |
هوالجميل
آمد پاييز هزار رنگ
دوباره نقاش چيره دست طبيعت نقاشي هاي زيباي خود راكشيد
دنيايي زيبا باهزار رنگ
بياييد ماهم زيبايي را بوجود آوريم و در بين بندگان خدا زيبايي راتقسيم نماييم .
موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 18:10 توسط آرزو - كلاهچی |
به نام او که هرچه داریم از اوست
موضوع : تصاویر / بدون شرح
| +| نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 17:55 توسط آرزو - كلاهچی |
ابتدا از سنگریزه های جلوی پاهاش شروع کرد
نه از تخته سنگ بالای قله! ![]()
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 15:43 توسط آرزو - كلاهچی |
طلبه ای نزد پدر روحانی ماکاریو رفت و از او خواست بهترین راه جلب رضایت خدا را به او بگوید .
ماکاریو گفت : به گورستان برو و به مرده ها توهین کن .
طلبه دستور پدر روحانی را انجام داد و روز بعد نزد او برگشت .
پدر روحانی گفت : جواب دادند ؟
- نه .
- پس برو آنها را ستایش کن .
طلبه اطاعت کرد و همان روز عصر ، نزد پدر روحانی برگشت . پدر از او پرسید : که آیا مرده ها جواب داده اند ؟
طلبه گفت نه .
پدر روحانی گفت : برای جلب رضایت خدا همین طور رفتار کن . نه به ستایش های مردم توجه کن و نه به تحقیرها و تمسخرهایشان . این طور می توانی راه خودت را در پیش بگیری .
گفتم:هوا خیلی سرد است .
گفت:کمی بنشین،استراحت کن ،در سماور آتش انداخته ام.
گفتم:زندگی خیلی تلخ است.
گفت:کمی جلوتر بیا ،در استکان قند انداخته ام.
گفتم:تاریکی دریاست و تنهایی جزیره ای ،سفینه ای که از دور می گذرد این جزیره را به یاد نمی آورد.
گفت:جانشان به سلامت ،چراغ هاشان افروخته باد و روشنایی شان پیدا.
ع.صلاحی.
از دشمنان شکایت برم به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا برم ای دوست
موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 3:21 توسط آرزو - كلاهچی |





