تبليغاتX
قلم واندیشه



به یاد عزیزی که به آسمان رفت .(برگرفته از وبلاگ وب نوشته های روانشناسی)
ایا این بود زندگی؟؟؟؟ شما چه فکر می کنید ؟؟؟

از کنار يکديگر رد مي شويم و تنها چيزي که در سال هاي دور باقي مي ماند ، تنها ،‌خاطره ايست که مثل باد به جاي باد ، هر کجا که مي خواهد مي رود...مي وزد.شايد به همين دليل ساده است که از خودم چيزي براي گفتن...پنهان کردن...يا از دست دادن ندارم.


مانند دانه برفي که فقط يک بار درست در برابر چشمانت ،‌از بالا ،‌از ميان هزاران دانه برف آرام فرود مي آيد و در انبوه سپيدي برف پوش زمين جايي ، مي نشيند و گم مي شود و تو ديگر آن را نخواهي يافت ، نخواهي ديد...همچون رهگذري که فقط يک لحظه از کنارت مي گذرد و تو تا پايان دنيا ،‌ديگر او را نمي بيني و نخواهي دانست که او که بود.من هم يکي از همان رهگذرانم ! درست مثل تو !

همه ما از کنار يکديگر رد مي شويم ، گاهي به سادگي...گاهي به مهرباني...گاهي دير و...گاهي ناتمام.
ناتمام از کنارم رد شويد و سنگ ها را از راهم جمع کنيد تا به سادگي از کنارتان رد شوم.


موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 8:39 توسط آرزو - كلاهچی |


تو می توانی

چنان قوی باش که هیچ عاملی ، آرامش فکر تو را بر هم نزند .

درباره سلامت، شادمانی و خوشبختی سخن بگو.

محاسن و مزایای دوستانت را به آنان گوشزد کن .

در هر چیز ، جنبه روشن آن را ببین .

همیشه درباره بهترین پیش آمدها فکر کن.

از موفقیت دیگران همان قدر خوشحال باش که از موفقیت خودت خوشنود می شودی.

به اشتباهات گذشته فکر مکن ، اما از آن ها درس بگیر.

شاد و بشاش باش و به دیگران لبخند بزن .

آن قدر بزرگ باش که نگران نشوی

آن قدر نجیب و موقر باش که خشمگین نشوی

و آن قدر شاد باش که اجازه ندهی مشکلی بروز کند


موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 8:36 توسط آرزو - كلاهچی |


بهای حقیقی

روزی دهقانی در مزرعه ، لوحی مرمرین یافت که نقش و نگارهای

 زیبایی از روزگار باستان بر آن به جا مانده بود . لوح

عتیقه بود.   نزد شخصی برد که شیفته ی آثار باستانی بود

مرد ، لوح را به بهای بسیار از دهقان خرید و هریک پی کار خویش رفتند.

 

دهقان همچنان که به سوی خانه می رفت ، با خود گفت :

" این پول چه نیرو و قدرتی برای من به ارمغان خواهد آورد

به راستی شگفت آور است که انسان عاقلی ، برای تکه سنگی بی

جان و بی حرکت ، چنین پولی بپردازد و صخره ای را که هزاران

سال در دل زمین پنهان بوده ، بخرد ! "

 

در همان حال ،

خریدار ، لوح را می نگریست و در دل می اندیشید :

 " مرحبا چه لوح زیبایی ، چه نقوش روح افزایی! راستی که به رویایی

آسمانی می ماند که چشم انداز هزاران سال خواب آرام در دل

زمین را در خود نهفته دارد . چگونه ممکن است انسانی ، چنین

" گوهر کمیابی را به ازای مشتی پول بی مقدار ، بفروشد ...؟

 

جبران خلیل جبران


موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 8:35 توسط آرزو - كلاهچی |


خدایا

تو با دوستانت ازهمه دوستان مانوس تری و برای آنهایی که به تو توکل می کنند٬ از هر کس حاضرتری.از درون و افکارشان آگاهی و مقدار درکشان را میدانی٬ بنابراین رازهایشان نزد تو آشکار است و دل هایشان به سوی تو در التهاب.اگر تنهایی و غربت آنها را به وحشت اندازد٬ یاد ذکر تو مانوسشان میکند و اگر مصیبت های روزگار برآنها فرود آید٬ به تو پناه می آورند ٬ زیرا می دانند که سررشته همه کارها در دستان توست و صدور احکام قضا به فرمان تو می باشد.

خدایا !

 اگر ندانستم که از تو چه بخواهم و از درخواست خود حیران بودم٬ تو مرا به آنچه صلاحم هست رهنمون باش و دلم را بدانچه رستگاری من در آن است متوجه فرما که چنین کاری از تو شگفت آور نیست و از کفایت های تو ناساخته نمی باشد

خدایا ! با من از روی عفو و کرمت رفتار کن نه از روی عدالت .

نهج البلاغه-خطبه 218


موضوع : مناجات
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 8:31 توسط آرزو - كلاهچی |


ما زیاران چشم یاری داشتیم
هیچ کس اشکی برای ما نریخت                       هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست                     حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم                              گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ هم فالم را گرفت                                 یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زیاران چشم یاری داشتیم                            خود غلط بود آنچه می پنداشتیم


موضوع : شعر
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 8:16 توسط آرزو - كلاهچی |


دعا های قرآنی2
۶ - ربنا امنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خير الراحمين .  ۱۰۹/۲۳
پروردگار ما، ما به تو ايمان آورديم ما را ببخش و بيامرز و به ما رحم كن كه تو بهترين بخشندگانى .

۷ - ربنا امنا فاكتبنا مع الشاهدين .  ۸۳/۵
پروردگار ما، ما به تو ايمان آورديم ما را در زمره گواهان توحيد و موحدين قرار ده .

۸ - ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا انا موقنون .  ۱۲/۳۲
پروردگار ما آنچه به ما وعده فرموده بودى و ديديم و شنيديم ما را به دنيا برگردان تا عمل صالح كنيم كه ما به حشر و نشر و كتاب و معاد يقين پيدا كرده ايم.

۹ - ربنا اتمم لنا نورنا و اغفرلنا انك على كل شى ء قدير.  ۸/۶۶
پروردگارا نور علم و ايمان را براى ما تمام گردان و ما را بيامرز كه تو بر هر چيز قادر و توانايى .

۱۰ - ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون .  ۱۰۸/۲۳
پروردگارا ما را از جهنم بيرون ببر كه اگر ما دوباره عصيان كنيم ستمكاريم .


موضوع : دعاهای قرآنی و احادیث نبوی
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 6:38 توسط آرزو - كلاهچی |


بیست بگیرید

 

در ماه رمضان با انجام این کارها نمره بیست بگیرید :

1 دروغ نگوييد.

2 چشم را ازگناه حفظ كنيد.

3 دعوانكنيد.

4 به ديگران حسادت نور زيد.

5 غيبت نكنيد.

6 با كسيكه حرف حق ودرست مي زند مخا لفت نكنيد.

7 خشمگين نشويد.

8 فحش ندهيد.

9 كسي را سرزنش نكنيد.

10 به ديگران طعنه نزنيد.

11 ستم نكنيد.

12 كاري نكنيد كه ديگران به زحمت بيفتند.

13 هميشه به ياد خدا باشيد.

14 راست گو و بردبار باشيد.

15 از افراد بد دوري كنيد.

16 دشمني نكنيد.

17 اسرار خود و ديگران را حفظ كنيد.

18 بدن خود را پاكيزه نگه داريد.

19 سخن چيني نكنيد.

20 نماز و عبادت را باتمام وجود انجام دهيد.

موضوع : آیا می دانید که ؟
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 21:25 توسط آرزو - كلاهچی |


الهی

الهی به سوی توآمده ایم ، به حق خودت ما را به خودمان بر مگردان ...


موضوع : مناجات
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 7:0 توسط آرزو - كلاهچی |


نور اميد هرگز از زندگيتان خاموش مباد

يكي بود ، يكي نبود، چهار شمع به آهستگي مي سوختند و در محيط آرامي صداي صخبت آنها به گوش مي رسيد:

شمع اول گفت: من صلح و آرامش هستم ، اما هيچ كسي نمي تواند شعله مرا روشن نگه دارد. من باور دارم كه به زودي مي ميرم... سپس شعله صلح و آرامش ضعيف شد و به كلي خاموش شد.

شمع دوم گفت: من ايمان هستم. براي بيشتر آدم ها ديگر در زندگي ضروري نيستم. پس دليلي وجود ندارد كه روشن بمانم... سپس با وزش نسيم ملايمي ، ايمان نيز خاموش شد.

شمع سوم با ناراحتي گفت: من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم كه ديگر روشن بمانم. انسان ها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند و اهميت مرا درك نمي كنند . آن ها حتي فراموش كرده اند كه به نزديك ترين كسان خود عشق بورزند... طولي نكشيد كه عشق نيز خاموش شد. ناگهان كودكي وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد. چرا شما خاموش شده ايد، شما قاعدتا بايد تا آخر روشن بمانيد. سپس شروع به گريه كرد. آنگاه شمع چهارم گفت: نگران نباش تا زماني كه من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره روشن كنيم. من اميد هستم! با چشماني كه از اشك و شوق مي درخشيد، كودك شمع اميد را برداشت و بقيه شمع ها را روشن كرد.

نور اميد هرگز از زندگيتان خاموش مباد


موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 15:46 توسط آرزو - كلاهچی |


زندگی مثله .................

زندگی مثله شطرنج می مونه ...

 اگه بازی بلد نباشی همه می خوان یادت بدن ....

اگه هم بلد باشی ، همه می خوان شکستت بدن !


موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 7:28 توسط آرزو - كلاهچی |


دعای باران
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند ،

تنها آنان که برای خود چتری می برند ، بکار خود ایمان دارند !

                                                   < آنتوان چخوف >


موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 7:26 توسط آرزو - كلاهچی |


غیبت

کسی بر حکیمی وارد شد و گفت :فلانی در مورد شما چنین می گفت.

حکیم گفت:به زیارت من آمدی و سه خیانت مرتکب شدی

اول ،آن که برادری را در دل من ناپسند نمودی

دوم ، آن که دل آسوده مرا مشغول کردی

سوم ، آن که خویشتن در نزد من فاسق و متهم نمودی .

                                                                                             لطایف الابرار


موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 7:8 توسط آرزو - كلاهچی |


ماه مهمانی خدا

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است. به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود: وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت. ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت. جنگ بدر در سال دوم هجرت. فتح مکه در سال هشتم هجرت. مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام. بیعت مردم به ولایت‌عهدی امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری.
منابع : هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 21

موضوع : تبریک / تسلیت / اعیاد ومناسبت ها
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 16:0 توسط آرزو - كلاهچی |


به ياد كوير ودوستان كويريم

يه روز رفتم تو يه کوير...
اونجا هيچکس نبود جز من و يه درخت پير.
حتي يه قطره آب هم نبود.
اون درخته همه چيز اونجا بود. لااقل اينطور به نظر مي اومد.
رفتم پيشش نشستم،
سايش کم بود ولي خنک بود. خيلي خنک.
شايد از سايه ي همه ي درختايي که تا حالا زيرشون
نشسته بودم هم خنک تر بود.
ازش پرسيدم: اينجا، تنهايي، دلت نمي گيره؟
حرفي نزد...
دوباره پرسيدم. اين بار بلند تر از قبل.
سرش رو خم کرد .به من نگاه کرد و گفت : با مني؟
گفتم : مگه غير از تو هم کسي اينجاست؟
گفت: خوب معلومه. اينجا پر از همه چيزه.
پر از آسمون ، خورشيد ، خاک ...
گفتم: فقط همين؟
گفت: نه . يه چيزه ديگم هست،
که از همه چيز تو دنيا مهمتره.
گفتم چي؟
گفت : تو چي فکر مي کني؟
با خوشحالي گفتم آب؟
خنديد و گفت: خيلي مهمتر از اون.
دستامو گرفت و بلندم کرد.
گفت : چشماتو ببند و بو کن.
همين کار رو کردم...
گفت :خب چي شد؟ تونستي ببينيش؟
گفتم: من که چشامو بستم چه جوري ببينم؟
گفت: اگه بخواي ميتوني ببينيش. حتي با چشماي بسته.
از حرفش خندم گرفت . ولي سعي کردم کاري رو که مي گه انجام بدم.
سکوت کردم .سکوتم طولاني شد...
بهم گفت: خدا . خدا رو نمي توني ببيني؟ اون همه چيز اينجاست.
اون همه چيز همه جاست...
جمله هاي آخرشو بلند گفت . خيلي بلند.
بعد از مدتي گفت : حالا تونستي ببينيش؟
چشامو محکم تر از قبل بستم.
گفت : شايد بتوني صداشو بشنوي.
گفتم:  تو چي؟ مي شنوي؟
گفت : آره . هميشه. من باهاش حرف ميزنم.
واسه همينه که هيچوقت تنها نيستم.
بعد سکوت کرديم . هردومون...
دستاي من هنوز توي دستاي پيرش بود.
قبل از رفتن بهش گفتم: من خدا رو ، نه ديدم ، نه شنيدم.
من اونو حس کردم...
لبخند گرمي زد و گفت:  راستي سوالي که پرسيدي چي بود؟
حرفي نزدم...
اون دوباره پرسيد. بلند تر از قبل.
با خنده گفتم : با مني؟
خنديد و گفت : مگه غير از من و تو کس ديگه اي هم اينجا هست؟
گفتم: آره . اين دفعه آره.
گفت: نمي خواي جواب اون سوالي رو که پرسيدي بدوني؟
گفتم: نه. ديگه مهم نيست. جوابمو گرفتم.

يک سال بعد برگشتم همونجا...
ولي ديگه اون درخت پير اونجا نبود.
چند متر اونطرف تر يه درخت جوون و سرسبز ديدم.
قلبم تند تند مي زد.
من چشامو  بستم. سرم رو گرفتم رو به آسمون و بو کردم.
خدا هنوز اونجا بود.
من لبخند زدم.....................


موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 15:25 توسط آرزو - كلاهچی |


دعا های قرآنی 1
دوستان و همراهان سلام

حلول ماه میهمانی خدا را به شما تبریک میگویم.

دراین ماه پربرکت سعی دارم دعاهای قرآنی را دروبلاگم  بیاورم

 امید اینکه  این ماه پر فضیلت را با توشه ای پر  به پایان برسانیم . حق نگهدارتان .

۱ - ربنا اتنا فى الدنيا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار  ۲۰۱/۲
پروردگارا در دنيا و آخرت به ما نيكى و احسان فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ مصون بدار.

۲ - ربنا اتنا فى الدنيا و ماله فى الاخره من خلاق  ۲۰۰/۲
پروردگارا در دنيا رحمت و نعمت به ما عنايت كن هر كه از رحمت تو محروم شد در آخرت بهره ندارد.

۳ - ربنا اتنا من لدنك رحمه و هيى لنا من امرنا رشدا.  ۱۰/۱۸
پروردگار ما، از جانب خود بر ما رحمتى فرست و براى رشد عقلى ما وسائل هدايت و ارشاد آماده فرما.

۴ - ربنا اتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا.  ۶۹/۳۳
پروردگار ما آنها كه ما را گمراه نمودند عذاب آنها را دو چندان كن و از نعمتهاى خود محروم ابدى فرما.

۵ - ربنا امنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين .  ۵۳/۳
پروردگار ما، ما به تو و آنچه بر پيغمبرت فرستادى ايمان آورديم و از رسول تو پيروى كرديم نام ما را از شهادت دهندگان به توحيد و نبوت قرار ده.


موضوع : دعاهای قرآنی و احادیث نبوی
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 7:10 توسط آرزو - كلاهچی |


جاری وهوشمند
 

                 

مي دانید چرا آب، هميشه به آن چيزي که مي خواد مي رسه؟چون جاری وهوشمنده

1- دقيقا ميدونه چي ميخواد. (پايين رفتن)

2- اگه به یه سنگ برسه اول سعي ميکنه دورش بزنه، بعد اگه نتونست سوراخش ميکنه،

3- اگه به يه چاله رسيد، آروم صبر ميکنه تا پرشه بعد رد شه...

بالاخره هرطور شده راهشو پیدا میكنه.تا به هدف نهاییش برسه.امیدوارم زندگیتون

مثله آب همیشه در جریان باشه .همیشه سبز و جاری باشید .لحظات پر از موفقیتی

را برایتان آرزو دارم .


 


موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 15:41 توسط آرزو - كلاهچی |


با اهدا عضو جان دیگران را نجات دهید .
    برگ سبزیست تحفه درویش              چه کند بینوا همین دارد  

 

 شما هم می توانید

یکایک شما عزیزان می توانید در زندگی هزاران فردی که در لیست انتظار  پیوند عضو قرار دارند، تفاوت ایجاد نمایید. ما سخت می کوشیم تا در این خصوص به قلب و ذهن عموم راه یابیم ولی

 شما هم می توانید سهیم باشید.

مهمترین اقدامی که بمنظور  ارتقاء فرهنگ اهداء عضو می توانید انجام دهید این است که در مورد اهمیت اهداء عضو و تأثیر آن بر زندگی افراد گیرنده عضو با عزیزان خود صحبت کنید و آنها را نیز به اهداء زندگی تشویق نمایید. اگر تا بحال کارت اهداء عضو پر نکرده اید، می توانید فرم رضایت از اهداء عضو پس از مرگ  را در این سایت پرکرده و کارت اهداء عضو را دریافت نمایید.

راه های ساده بیشمار دیگری نیز وجود دارد تا ما را یاری نمایید:

·          نادرست بودن برخی از باورهای عمومی رایج در جامعه را به اطلاع دیگران برسانید.

 

·          دیگران را بری پر کردن فرم رضایت از اهداء عضو پس از مرگ و دریافت کارت اهداء عضو به پایگاه اطلاع رسانی ما ارجاع نمایید.

 

·          بروشور های مربوط به اهداء عضو را برای دیگران نیز ارسال نمایید.

 

·         با واحد فراهم آوری اعضاء پیوندی تماس بگیرید تا مشاورینی را جهت صحبت درخصوص اهداء عضو در گرد همایی های دوستانه تان ارسال نمایند.

 

·          در همایشها و جشنهای این واحد با هدف اشاعه فرهنگ اهداء عضو به عنوان داوطلب با ما همکاری نمایید.

 

·          آدرس ما را  www.iran-ehda.com در پایگاه اطلاع رسانی (website  ) خود معرفی نمایید.

 

·         بمنظور پیشبرد پروژه های آموزشی، ما را از کمک های نقدی خود  بهره مند نمایید.

 

از 7 مرداد ماه سال 1384  تا این لحظه  بالای هفتاد و سه هزار ایرانی برای اهدای اعضای بدنشان

بعد از مرگ عضو سایت مربوطه شده اند که در میان 47 % مرد و 53 % زن هستند

آیا شما به این موضوع فکر کرده اید که بعد از مرگ بدن شما زیر خاک چه سرنوشتی داره ؟

کرم ها ! بله ، کرم ها ، بدن ما خوراک کرم ها می شه تا اونها زنده بمونن ، آیا جان انسان ها

خصوصآ کودکان کمتر از آنها ارزش دارد

  به سایت

                                             http://www.iran-ehda.com/ 

مراجعه کنید واگر دوست داشتید باعضو شدن در این سایت اعضا بدن خود رااهدا کنید .

بعدا کارت اهداهم برای شماارسال می شود  ، نظر شما چیه ؟ آیا شما هم چنین کاری می کنید ؟

 

      


موضوع : آیا می دانید که ؟
| +| نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 7:18 توسط آرزو - كلاهچی |


یادش بخیر
 

  بیست هشتمین سالگرد وفات ملکوتی مجاهد نستوه ایت الله سید محمود طالقانی را به عموم ملت قهرمان ایران تسلیت عرض می نماییم.

یاد ونام آیت الله طالقانی گرامی باد . روحش شاد .


موضوع : تبریک / تسلیت / اعیاد ومناسبت ها
| +| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 21:10 توسط آرزو - كلاهچی |


راز زندگي
در ابتداي خلقت، خداوند جهان و انسان ها را آفريد. همگان به يگانگي و وحدت وجود خود
با پروردگار خود و عشقي كه در درون خودشان بود واقف بودند و آن را مي شناختند.
يگانه اسرار زندگي همين بود. خداوند همه را دوست داشت و دليلي نداشت كه بزرگترين
هديه ي عالم را به مخلوقات خود عطا نكند.
خداوند در حين اينكه نظاره گر نمايش زيبايي خلقت و هستي بود، متوجه شد هربار كه
انساني با چالش يا سختي روبرو مي شد يا زندگي با او نرمي نشان نمي داد به خود
مي گفت : «افتضاح است.چرا بايد اين قدر بدبختي بكشم؟ بهتر است از اين كالبد انساني
رها شوم و به او بپيوندم.» و همين اتفاق نيز مي افتد و انسان ها يكي يكي خويشتن
واقعي خود را به ياد مي آوردند و ديگر مايل نبودند در بازي زندگي شركت كنند.
هدف زندگاني اين بود كه انسان هايي كه آفريده بود، بياموزند و رشد كنند نه اينكه
تا با سختي مواجه مي شوند جا بزنند و راحت طلب باشند. به همين سبب به فرشتگان گفت :
«بايد راز خوشحالي و خوشبختي را از بشر پنهان كنيم. اگر انسان ها از آن آگاه باشند
ديگر علاقه اي به زندگي كردن نشان نخواهند داد.»
فرشته اي پاسخ داد : « بهتر است آن را بر سر يكي از بلندترين كوه هاي زمين پنهان كنيم . »
خداوند گفت : « نه، جاي مناسبي نيست. انسان ها باهوش اند، حتما راهي ابداع مي كنند
و از كوه بالا خواهند رفت و آن را پيدا خواهند كرد.»
يكي از فرشتگان گفت :«چطور است آن را در قعر يكي از اقيانوس ها مخفي كنيم.
انسان ها هيچ وقت به آن جا نمي روند. »
خداوند گفت :« نه به آنجا هم مي روند.انسان ها مي توانند زير دريايي اختراع كنند و
اعماق اقيانوس ها را نيز تسخير كنند.»
فرشته اي ديگر گفت : «فهميدم چه كنيم. راز زندگي را در فضا مخفي كنيم. مطمئنم
كه محال است دست انسان ها به آنجا برسد.»
خداوند گفت :«انسان ها قادرند سفينه بسازند و به آنجا برسند. صدايي با نرمي و
ملايمت پاسخ داد:«من مي دانم در كجا پنهانش كنين.»
فرشته اي مؤنث و جوان گفت : «بهتر است اين راز را در قلب خود انسان ها مخفي كنيد.
آنان هرگز گمان نمي برند اين راز در آنجا مخفي شده باشد و هرگز در آنجا به دنبال آن نخواهند گشت.»
خداوند لبخند مي زد و سپس فرمان داد تا چنين شود. و از آن پس راز زندگي و خوشحالي و خوشبختي
واقعي در قلب ما انسان ها مدفون گشت.

قسمتي از متن كتاب «رازهايي درباره ي زندگي كه هر فردي بايد بداند» نوشته ي باربارا دي آنجليس

موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 12:32 توسط آرزو - كلاهچی |


دوازده هدیه ای که در لحظه تولد گرفتیم .
     

اولین هدیه، قدرت است.

دومین هدیه، زیبایی است.

سومین هدیه، شجاعت است.

چهارمین هدیه،حس همدردی است.

پنجمین هدیه،امید است.

ششمین هدیه،شادی است.

هفتمین هدیه،استعداد است.

هشتمین هدیه،قدرت تخیل است.

نهمین هدیه،تحسین و تکریم است.

دهمین هدیه،عقل و خرد است.

یازدهمین هدیه،عشق است.

دوازدهمین هدیه،ایمان و اعتقاداست.

 

 

                                        

برگرفته شده از"دوهفته نامه ی موفقیت"


موضوع : آیا می دانید که ؟
| +| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 9:10 توسط آرزو - كلاهچی |


به نقل از وبلاگ سنگها از سنگدلان بهترند.

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره

 بی بهونه می باره

به کسی توجه نميکنه

از کسی خجالت نميکشه

می باره و می باره و می باره

اينقدر می باره تا آبی بشه

کاش

کاش می شد مثل آسمون بود

کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی بشی

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده

انگار نه انگار که غمی بوده

همه چيز فراموشت بشه...!!!

کاش می شد.


موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 9:3 توسط آرزو - كلاهچی |


دانه باشیم نه سیب
دانه باشیم نه سیب

در میان هرسیب دانه ی محدودیست

در دل هردانه سیب ها نامحدود

چیستانیست عجیب

دانه باشیم نه سیب

                                     به نقل از دوهفته نامه موفقیت


موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 8:37 توسط آرزو - كلاهچی |


فردريش ويلهلم نيچه می گوید :

 

آنکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند.


موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 8:33 توسط آرزو - كلاهچی |


سخن درشت/ تند
 
 
بامردي كه در حا ل عبور بود برخورد كردم
اوو!! معذرت ميخوام   
من هم معذرت ميخوام  
دقت نكردم
ما خيلي مؤدب بوديم ، من واين غريبه   
خداحافظي كرديم وبه راهمان ادامه داديم  
اما در خانه چيزي متفا وت گفته ميشه    
با آنهايي كه دوست داريم چطور رفتار ميكنيم  
كمي بعد آنروز، در حال پختن شام  
پسرم خيلي آرام كنارم ايستا د  
همينكه برگشتم به اوخوردم وتقريبا"   انداختمش  
" اه !! ازسرراه برو كنار"  
بااخم گفتم 
قلب كوچكش شكست ورفت  
نفهميدم كه چقدر تند حرف زدم  
وقتي توي تختم بيدار بودم
صداي آرام خدا در درونم گفت  
وقتي با يك غريبه برخورد ميكني ، آداب معمول را رعايت ميكني  
اما با بچه اي كه دوست داري بد رفتار ميكني  
برو به كف آشپزخانه نگاه كن  
آنجا نزديك در چند گل پيدا ميكني  
آنها گلهايي هستند كه او برايت آورده است  
خودش آنها را چيده: صورتي و زرد و آبي
آرام ايستاده بود كه سورپريزت بكنه
وهرگز اشكايي كه چشماي كوچيكشو پر كرده بود نديدي
در اين لحظه احساس حقارت كردم
واشكام سرازيرشدند  
آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم  
بيدار شو كوچولو ، بيدار شو  
اينا گل ها ين كه تو برام چيدي؟  
او خنديد— اونارو كنار درخت پيدا كردم
ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن
ميدونستم دوستشون داري ، مخصوصا" آبيه رو
 گفتم پسرم واقعا" متاسفم ازرفتاري كه امروز داشتم
نميبايست اونطور سرت داد بكشم  
گفت :اشكالي نداره من به هر حال دوستت دارم مامان  
گفتم :من هم دوستت دارم پسرم
 و گلهارو هم دوست دارم ، مخصوصا" آبيه رو
 
 

موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 16:36 توسط آرزو - كلاهچی |


به نقل از وبلاگ رازهای زندگی

 

    

برای زیستن شهامت لازم است . یک دانه نترکیده دارای همان ویژگیهایی است که جوانه به هنگام شکستن پوسته اش دارد .بااین وجود تنها آنی که پوسته اش را می شکند ؛ می تواند خود را به درون ماجرای زندگی پرتاب کند.

                     

موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 15:43 توسط آرزو - كلاهچی |


اینو میدونی که؟
خوبي کردن سخته    بدي کردن آسان
برنده شدن سخته           باختن آسان

خوندن سخته         تماشا کردن تلویزيون آسان
نصيحت پذيرفتن سخته   نصيحت کردن آسان
ماهيچه داشتن سخته    چربي و پيه داشتن آسان
حرکت کردن سخته      توقف کردن آسان
بخشيدن سخته             کينه به دل گرفتن آسان
نگه داشتن سر سخته     فاش کردن آسان
کار کردن سخته        بازي کردن آسان
بلند شدن سخته          افتادن آسان
پس انداز کردن سخته     خرج کردن آسان

موضوع : آیا می دانید که ؟
| +| نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 7:7 توسط آرزو - كلاهچی |


براستی چقدر از زندگیمان خوب استفاده میکنیم
چند ساعت در روز وقت مان را صرف مطالعه می کنیم؟

    چقدر از مطالعه ی ما با نیت به دست آوردن آگاهی و تفحص در دین است؟

    چه میزان از وقت روزانه مان صرف تفکر در رفتارها و گفتارهایمان می شود؟

    هر روز که از خواب بیدار می شویم تا شب چند بار خدا را شکر می کنیم؟

     با چه نیتی به دیگران کمک می کنیم؟

     جایگاه شعور و آگاهی در زندگیمان کجاست؟

      چه قدر به فکر استفاده از ایده های نو و خلاق هستیم؟

      شیوه ی بر خورد با اطرافیانمان چگونه است؟

      چه قدر به ندای قلبمان گوش می دهیم؟


موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 7:6 توسط آرزو - كلاهچی |


دعاى قنوت اميرالمؤمنين عليه السلام،
اَللّهُم اِنّا نَشكُو اِلَيكَ فَقدَ نَبِيِّنا و غَيبَةَ اِمامِنا وَ قِلَّةَ عَدَدِنا و كَثرَةَ اَعدائِنا وَ تَظاهُرَ الاَعداءِ عَلَينا و وُقُوعَ الفِتَنِ بِنا،

فَفَرِّج ذلِكَ. اللّهُمَّ بِعَدلٍ تُظهِرُهُ وَ اِمامِ حَقٍّ نَعرِفُهُ، اِلهَ الحَقِّ. آمينَ رَبَّ العالَمينَ.

خداى فريادرس من!

به شكايت نزد تو آمدم امّا

نمى‏دانم از كدامين درد بايدم ناليدن،

از فراق محبوب تو مصطفى(ص)

يا غيبت آشكارترين حجّتت بر گستره هستى،

از كمى دوستان يكرنگ و يكدل

يا بسيارى دشمنان هرزه،

از هجوم ناپاك مردمان

يا برآمدن طوفان‏هاى بلا،

نمى‏دانم كدامين رنج، دست نوازش تو را بر سرم مى‏كشاند

ليك كوير تفتيده جانم

باران عدل تو را انتظار مى‏كشد،

تا كام خشكيده‏اش سيراب گردد

و دل آزرده‏ام ظهور عزيزى را مى‏طلبد

تا عمق زخم‏هايش التيام يابد.

به لطف و رحمتت دل بسته‏ام


موضوع : دعاهای قرآنی و احادیث نبوی
| +| نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 16:26 توسط آرزو - كلاهچی |


آنجا بهشت است ؟(به نقل از وبلاگ گفتارهای حکیمانه )

مردي رهگذر سوار بر اسب ؛ با سگش از كنار درخت عظيمي مي گذشتند كه ناگهان در اثر صاعقه  ؛ درخت بر سر آنها فرود آمد و همه مردند ؛ ولي مرد رهگذر  هنوز نميدانست كه مرده است و به راه خود ادامه مي داد و ناگهان به دروازه مرمري زيبا و بزرگي  رسيد و آب زلالي ديد و از نگهبان و دروازه بان آن محل پرسيد : روز بخير ؛ اينجا به اين قشنگي ؛ كجاست ؟

-          اينجا بهشت است .

-          رهگذر گفت : چه خوب ؛ خيلي تشنه ايم .

-          ميتواني  به تنهائي وارد شوي و هرچه ميخواهي ؛ آب بنوشي .

-          رهگذر گفت : اما اسب و سگ من نيز ؛ تشنه اند .