تبليغاتX
قلم واندیشه



به نقل از وبلاگ متهمان زندگی

هفت بار که افتادی ، برای هشتمین بار برخیز ! (ضرب المثل ژاپنی)

وقتی که افتاده بودم ، می خواستم بلند شوم . ولینه کسی را یافتم که دست بر شانه هایش بگذارم و نه چیزی را دیدم تا خودم را را بر او حمایل کنم.چیزی به طلوع آفتاب نا امیدی نمانده بود . زلزله ی پاهایم ، ساختمانم را داشت ویران میکرد . رعشه ی دست هایم ، مرا یاد پدربزرگ می انداخت.در چنین حالی بودم که ناگهان صدایی به گوشم رسید. گوشم ، چشم هایم را به جهت صدا چرخاند.به سختی نگاهم را معطوف جهت صدا کردم.

ولی نه چیزی بود و نه کسی و نه منبع امیدی ، نا امید تر سرم را پایین انداختم.دوباره صدایی شنیدم ، این بار گفت : دست من را بگیر و بلند شو . انگار تازه متولد شده باشم . تمام بدنم را نشاط و امید فر گرفت . دستم را به طرف دستش دراز کردم . ولی به دست او نرسید .گفت : اندکی تقلا کن . حرفش را گوش کردم ، ولی دستم همچنان کوتاه ماند. دوباره گفت : دوباره سعی کن . احساس کردم زانوهایم در حال تکان خوردن هست.

ولی باز هم دستم به دستش نرسید. با خودم عهد کردم که نهایت تلاشم را انجام دهم.این بار دستم به نوک انگشت دستش رسید ، به او گفتم : حالا من رو از روی زمین بلند کن . با نگاه معصومانه ای بهم فهماند : تو دیگر نیازی به دست و کمک من نیاز نداری ، تو با توان و نیرو و ارداه و انگیزه ی خودت از زمین بلند شده ای ، بدون کمک از هیچ کس و نا کسی .فقط و فقط من تو را متوجه خودت کردم.

او که بود ؟ او چه بود ؟ چرا به کمک من امد ؟ چه منفعتی در کمک کردن  به من داشت ؟  چرا ؟


موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 7:13 توسط آرزو - كلاهچی |


برو با دل بیا تا من بگردم
 

                   به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟

                    ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم.

          


موضوع : شعر
| +| نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 7:5 توسط آرزو - كلاهچی |


جواب به دعاها
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
 او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.
 او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.
او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد.

موضوع : آیا می دانید که ؟
| +| نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 7:3 توسط آرزو - كلاهچی |


عبادت آزادگان از دیدگاه امیر المومنین علی (ع)
گروهی خدا را به خاطر خواسته بندگی می‌كنند
این عبادت بازرگانان است.
گروهی از روی ترس خدا را بندگی می‌كنند
این عبادت غلامان است.
گروهی هم از روی شكر و سپاس خدا را بندگی می‌كنند
این عبادت آزادگان است.

موضوع : گفته اند که ؟
| +| نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 7:0 توسط آرزو - كلاهچی |


نفس سبزبهاری جاریست
زندگی فرصت بس کوتاهیست...

تا بدانیم که مرگ...

آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست...

مرگ هم حادثه است...

مثل افتادن برگ

که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک...

 نفس سبزبهاری جاریست


موضوع : شعر
| +| نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 6:58 توسط آرزو - كلاهچی |


قطاري به مقصد خدا( به نقل از وبلاگ آرامش درون )

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، لختي در ايستگاه خدا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:

مقصد ما خداست، كيست كه با ما سفر كند؟

كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد؟

كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر قطار سوار نشدند.

از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.

در هر ايستگاه كه قطاري ايستاد، كسي كم مي شد، قطار مي گذشت و سبك مي شد، زيرا سبكي قانون راه خداست.

مسافراني كه پياده شدند، بهشتي شدند. اما اندكي، باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت:

«درود بر شما، راز من همين بود. آن كه مرا مي خواهد در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد.»

و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد، ديگر نه قطاري بود و نه مسافري.


موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 18:41 توسط آرزو - كلاهچی |


بار الها

 

خدايا :
               به من زيستي عطا کن که در لحظه ي مرگ

               بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است

               حسرت نخورم...

               و مردني عطا کن که بر بيهودگي اش سوگوار نباشم

 

 


موضوع : مناجات
| +| نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 8:15 توسط آرزو - كلاهچی |


مثل کوه
 

 بعضی از آدما مثل کوه می مونن ، هر چی بهشون نزدیک تر بشی ،

     بیشتر به عظمت و بزرگی شون پی می بری .


موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 7:8 توسط آرزو - كلاهچی |


مدرسه عشق
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که در ان همواره اول صبح
به زبانی ساده مهر تدریس کنند
 
و بگویند خدا خالق زیبا یی
وسراینده عشق
افریننده ماست
 
مهربا نیست که ما را به
نکویی
دانایی
زیبایی
 
وبه خود می خواند
جنتی دارد نزدیک زیبا و بزرگ
دوزخی دارد -به گمانم-
کوچک وبعید
در پی سودائی ست که ببخشد ما را
 
و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
وریاضی با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
 

ادامه مطلب...

موضوع : شعر
| +| نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 6:54 توسط آرزو - كلاهچی |


یادداشتی از طرف خدا
یادداشتی از طرف خدا
به: شما
تاريخ : امروز
از: خالق
موضوع : خودت
عطف به : زندگي
 
 
من خدا هستم.
امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم.
اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي،
براي رفع كردن آن تلاش نكن .
آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار .
همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو .
وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ،
همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .
در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه
الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .
نااميد نشو ،
توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي :
به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري :
به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند
وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي :
به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده
وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي :
به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد
ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني
و بپرسي هدف من چيه ؟
شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند
وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :
به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند
ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي :
متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي.

موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 18:14 توسط آرزو - كلاهچی |


عميق ترين درد

                                    

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را

 

برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.

 

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت

 

جاري است.

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت

 

شکسته است.

 

   عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن تکيه

 

کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي.

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که

 

مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني.

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين

 

شرايط همدم تو باشد.

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي

 

است.     

         

 عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

                                                                                                 

                                                                                                                                         


موضوع : آیا می دانید که ؟
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 17:41 توسط آرزو - كلاهچی |


مناجاتنامه خواجه عبدا... انصاري
الهي
نسيمي دميد از باغ دوستي دل را فدا كرديم .
بويي يافتيم از خزانه دوستي به پادشاهي بر سر عالم ندا كرديم
برقي تافت از مشرق حقيقت آب و گل كم انگاشتيم و دو گيتي بگذاشتيم
يك نظر كردي در آن نظر بسوختيم و بگداختيم
بيفزاي نظري و اين سوخته را مرهم ساز و غرق شده را
در ياب كه : مي زده زا هم به مي دار و مرهم بود .
خداوندا
خود كردم و خود خريدم آتش بر خود ، خود افروزانيدم
از دوستي آواز دادم دل و جان فرا ناز دادم
مهربانا
اكنون كه در غرقابم دستم گير كه گرم افتادم .
الهيُُ
چه زيباست ايام دوستان با تو
چه زيباست معاملت ايشان در آرزوي ديدار تو
چه خوش است گفتگوي ايشان در رته جستجوي تو
چه بزرگوار است رو زگار ايشان در سر كار تو

موضوع : مناجات
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 17:38 توسط آرزو - كلاهچی |


عظمت از خداست

روزي ابليس بر بالاي کوهي در بيت المقدس به نام افيق بر حضرت عيسي (ع) ظاهر شد و قصد داشت

 

او را بفريبد، از اين روگفت: اي عيسي! تو بزرگي که بدون پدر و مادر به وجود آمدي؟! 


فرمود: بزرگ آن کسي است که مرا آفريد.


گفت:  خداتويي که در گهواره سخن گفتي؟


فرمود: عظمت از خداست که مرا به سخن درآورد.


گفت: تو بزرگي که از گل شکل پرنده اي ساختي و آن را به پرواز درآوردي؟!


فرمود: آنچه مسخر شد از عظمت خداوند عطا شده است.


گفت : از بزرگي خدايي توست که بيماران را شفا مي دهي؟!


فرمود: خدا اجازه ي شفا به من داده است.

 

گفت: تو مرده ها را زنده مي کني!


فرمود: به اجازه ي خدا زنده مي کنم که مرا نيز، روزي او بميراند.

 

گفت: تويي که روي آب راه مي روي!؟


 فرمود: از بزرگي خداست که آب را زير پاهايم رام کرده است.


 گفت: تو از زمين و آسمان برتري و تقسيم کننده روزي خلق مي باشي.


 فرمود: منزه است خداوند عظيم، بزرگي کلماتش به وزن عرشش، و همه چيز به خواست اوست.


 ابليس فريادي کشيد و عقب عقب رفت.


 


منبع: يکصد موضوع ، پانصد داستان


موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 8:19 توسط آرزو - كلاهچی |


عین القضاه همدانی میگوید:
 
تا از خودپرستي فارغ نشوي، خداپرست نتواني بودن. تا بنده نشوي، آزادي نيابي. تا پشت بر هر
 
دو عالم نكني، به آدم و آدميت نرسي. تا از خود نگريزي، به خود نرسي. اگر خود را در راه خدا نبازي و
 
فدا نكني، مقبول حضرت نشوي. تا پاي بر همه نزني و پشت بر همه نكني، همه نشوي و به جمله راه
 
نيابي. تا فقير نشوي، غني نباشي و تا فاني نشوي، باقي نباشي
 
 
 

موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 8:4 توسط آرزو - كلاهچی |


با دوست عشق زیباست
                                

                        عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری

                                                      کی  می توان  نگفتن  کی  می توان صبوری

                 با  دوست  عشق  زیباست  با  یار  بی قراری

                                                           از دوست  درد ماند  و از  یار  یاد گاری

                       

موضوع : شعر
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 7:15 توسط آرزو - كلاهچی |


اینوشنیدی ؟
امید سرابی است که اگر ناپدید شود همه از تشنگی خواهیم سوخت.
پیش از پیری جوانی و پیش از بیماری تندرستی را دریاب.
مرد بزرگ کسی است که در سینه خود قلبی کودکانه داشته باشد. (!!!)
آنچه که پیش از مرگ انسان را می کشد نومیدی است.
با داشتن اراده قوی مالک همه چیز هستید.
سخنان شیرین زحمتی ندارند ولی فواید بی شماری به شما می رسانند.
سکوت گاه هزاران معنی در بر دارد که از گفتن به دست نمی آید.
بردباری در زمان خشم مشکل ترین ولی با ارزشترین کارهاست.
بهتر است زندگی را همان جور که واقعا هست بپذیریم، نه ان جور که خیال می کردیم باشد.
آرزو هایتان را جدی بگیرید.
در زندگی لحظه هایی هست که بیش تر نیازمند شجاعتیم تا احتیاط.

موضوع : اینو شنیدی ؟
| +| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:6 توسط آرزو - كلاهچی |


به یاد دوست خوبم

                                                        نرسیده به درخت ،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر بدر می آرد ،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی ،

دو قدم مانده به گل ،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی :

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه برمیدارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه ی دوست کجاست.


موضوع : شعر
| +| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 7:37 توسط آرزو - كلاهچی |


تبسم

* تبسم خرجی ندارد.

* تبسم ، بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند، گیرنده اش را ثروتمند می سازد.

* تبسم ، فقط یک لحظه پایدار است ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.

* تبسم ، در خانه خوشبختی ایجاد می کند و د رتجارت حسن نیت ، زیرا تبسم نشانه ی دوستی و رفاقت است .

* تبسم خستگی را برطرف و افراد مایوس را امیدوار می کند.

* تبسم اشعه آفتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای ناراحتی .

* تبسم را نه می توان خرید ، نه می توان گدایی کرد و نه می توان دزدید.

* اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند تبسم کنید.

* یک تبسم می گوید " من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال می کنی ، از ملاقات تو خوشحالم.


موضوع : پرسش مهر7
| +| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 7:35 توسط آرزو - كلاهچی |


با تشکر از وبلاگ خلوت انس

موضوع : تبریک / تسلیت / اعیاد ومناسبت ها
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 9:20 توسط آرزو - كلاهچی |


تبریک
                

                     اعیاد شعبانیه را به همه دوستان تبریک عرض می کنم .

                


موضوع : تبریک / تسلیت / اعیاد ومناسبت ها
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 9:19 توسط آرزو - كلاهچی |


نعمت ، حکمت،مصلحت و امتحان
 

 

 خدایا به داده هایت، به نداده هایت و به گرفته هایت شکر

 زیرا در داده هایت نعمت، در نداده هایت حکمت، و در گرفته هایت مصلحت و امتحان است.


موضوع : مناجات
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 8:27 توسط آرزو - كلاهچی |


خدایا !
خدایا !
عقیده مرا از دست عقده ام  مصون بدار.

خدایا !
 به من قدرت تحمل عقیده مخالف را ارزانی کن .

خدایا !
رشد عقلی و علمی مرا از فضیلت تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد.

خدایا !
مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناخت " درست و کامل " کسی یا فکری  ، مثبت یا منفی قضاوت نکنم .

خدایا !
جهل آمیخته با خودخواهی ، حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

خدایا!
شهرت منی را که می خواهم باشم قربانی منی که می خواهند باشم نکند.

 

دکتر شریعتی


موضوع : مناجات
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 7:6 توسط آرزو - كلاهچی |


اگر قرار بود دوباره فرزند م را تربيت كنم :به نقل از وبلاگ گفتارهای حکیمانه

 

با انگشتانم بيشتر نقاشي ميكشيدم تا با آن امر و نهي كنم .

كمتر تنبيه ميكردم و بيشتر تشويق .

فرزندم را بيشتر به تفريح ميبردم و با او بازي ميكردم .

از جدي زندگي كردن دست بر ميداشتم و جدا زندگي مي كردم .

بيشتر محبت مي كردم و كمتر زحمت مي كشيدم .

كمتر سخت گيري ميكردم و بيشتر دستگيري ميكردم .

اول خودم را ميساختم و بعد خانه ام را.

                                                                   

                                                                                    « دايان لومانس »


موضوع : به نقل از وبلاگ ........
| +| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 15:51 توسط آرزو - كلاهچی |


چهار خصلت
کسی که از چهار خصلت دوری گزیند ضرری به او نمی رسد:

۱- لجاجت (پافشاری روی افکار و عقاید باطل)

۲-عجله (انجام عملی یا گفتاری بدون تفکر و تدبر لازم)

۳-عجب (خودپسندی و غرور نابجا به کمالات ناقص مثل مال ،مقام و زیبایی)

۴-تنبلی(سستی و کاهلی در انجام امور)

                               از فرمایشات امیر مومنان علی علیه السلام


موضوع : سخن بزرگان وجملات زیبا
| +| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 15:11 توسط آرزو - كلاهچی |


از خدا خواستم

از خدا خواستم غرور مرا بگیرد و خدا گفت : نه

او فرمود : باز گرفتن غرور کار من نیست ، بلکه تویی که باید آن را ترک کنی .

از خدا خواستم کودکان معلول را شفا بخشد و خدا گفت : نه

او فرمود : روح کامل است و جسم  زود گذر .

از خدا خواستم به من شکیبایی عطا کند و خدا گفت : نه

او فرمود : شکیبایی دستاورد رنج است و به کسی عطا نمی شود ، آن را باید به دست آورد .

از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت : نه

او فرمود : تبرک می کنم ، اما کسب سعادت کار شماست .

از خدا خواستم روح مرا تعالی بخشد و خدا گفت : نه

او فرمود : خود باید متعالی شوی ، اما تو را یاری می دهم تا به ثمر بنشینی .

از خدا خواستم مرا کمک کند تا دیگران را به همان اندازه که او مرا دوست دارد دوست بدارم .

خدا فرمود : هان ! بالاخره قضیه را دریافتی .

از او نیرو خواستم ، مشکلات را جلوی پایم گذاشت تا قوی تر شوم .

از او حکمت خواستم ، مسائل بسیاری به من داد تا آن را حل کنم .

از او شهامت خواستم ، خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم .

از او عشق خواستم ، انسان های دردمند را در سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم .

از او کمک خواستم به من فرصت دهد .

هیچ یک از خواسته هایی که داشتم دریافت نکردم ،

اما به آنچه نیاز داشتم رسیدم .

" دعای من مستجاب شده بود "


موضوع : داستان های زیبا
| +| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 7:14 توسط آرزو - كلاهچی |


وقتی که دلت گرفت

وقتی که دلت گرفت ، وقتی که دلتنگ شدی ، وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه،

وقتی فهمیدی که کسی نیست به حرفا و درد دلات گوش بده ،برو کنار پنجره ،پنجره رو باز

کن . یه نگا به آسمون بنداز ، فرقی نداره صبح باشه یا شب ، آفتابی باشه یا ابری ، فقط

بهش نگاه کن . نا خود اگاه احساس آرامش وجودت رو تسخیر می کنه . روحت به پرواز در

می یاد . می ری تا اون بالا بالا ها ، تو اوج ابرا ، کنار مهربونی که هر چقدر هم پیشش بمونی

راضی نمی شی که ازش دل بکنی .

یه لحظه چشاتو ببند . آروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن . بذار احساس کنی دفعه اولته که

داری این قدر خوب نفس می کشی . وقتی آروم شدی و فهمیدی که اونقدر تنها نیستی چون

یکی هست که همیشه با توست ، اگر اشکات جاری شد بی خیال ، بذار ببارن ، اون موقع

هست که به آرامش واقعی رسیدی و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شده و حالا

با توکل بیشتر به اون بزرگ دوست داشتنی می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی .

وقتی پنجره رو می بندی انگار برگشتی سر جای اولت ، اما این بار با امید و توکل بیشتر .

سعی کن نه تنه