مرگ از زندگی پرسید :
" این چه حكمتی است كه باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم
زندگی لبخندی زد و گفت :
" دروغ هایی كه در من نهفته است و حقیقت هایی كه تو در وجودت داری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|
شهادت ام ابیها( س) راتسلیت عرض مینمایم.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|

از دوستان وعزیزانی که با نظرات و راهنمایی هایشان مشوق من هستند کمال سپاس را دارم .
امیدوارم همواره در زندگی موفق و موید باشند . 
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|
زندگی هنر نقاشی كردن است بدون استفاده از پاك كن . سعی كن طوری زندگی كنی كه وقتی
به گذشته بر می گردی نیازی به پا ك كن نداشته باشی.
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|
خانواده ای پر از نشاط و محبت یا خانواده ای در حال جدایی و طلاق
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را .
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل من دل نيست .
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم .
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم .
يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاك زيستن
. يادم باشد سنگ خيلي تنهاست .....
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند .
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام..
نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان .
يادم باشد زندگي را دوست دارم .
يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت
در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم .
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد .
يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده و از اينجا رفته اند...
بايدسنجاقك ها راپيدا كنم .
يادم باشد معجزه قاصدك ها را باور داشته باشم.
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود .
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم.
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم .
يادم باشد , يادم باشد . ..... .
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|
آیا سقفی بالای سرت هست؟
نانی برای خوردن ،
لباسی برای پوشیدن و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری .
نامی برای خوانده شدن ،
کتابی برای آموختن و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری .
بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیرزن ،
سخنی برای شاد کردن یک کودک ،
دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری .
لحظه ای برای حس کردن،
قلبی برای دوست شدن و خدایی برای پرستیدن داری ؟ آری .
پس خوشبختی ، بسیار خوشبخت .
نانی برای خوردن ،
لباسی برای پوشیدن و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری .
نامی برای خوانده شدن ،
کتابی برای آموختن و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری .
بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیرزن ،
سخنی برای شاد کردن یک کودک ،
دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری .
لحظه ای برای حس کردن،
قلبی برای دوست شدن و خدایی برای پرستیدن داری ؟ آری .
پس خوشبختی ، بسیار خوشبخت .
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|
آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم
شکست تنها یک چیز را ثابت می کند: اینکه اراده و قصدمان برای پیروزی کافی نبوده است
هیچکس مجبور نیست انسان بزرگی باشد . تنها انسان بودن کافی است
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|
خداوند اغلب اوقات به ديدن ما مي آيد ولي اکثر مواقع ما خانه نيستيم.
Joseph Roux
هر اتفاقي، بزرگ يا کوچک، وسيله ايست که از طريق آن خداوند با
ما سخن مي گويد و هنر زندگي دريافتن اين پيام هاست.
Malcolm Muggeridge
بخشي از بزرگترين نعمت هاي خدا براي انسان، بي جواب گذاشتن
برخي دعاهاي اوست.
Garth Brooks
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 توسط آرزو - كلاهچی
|

