منم دادم. با شروع سال جدید به سراغت می آیند :
يکيشون خوشبختي بود .
اون يکي هم موفقيت .
دوست خوبم ِسال پر از موفقیت و خوشبختی را برایت آرزو مندم .

28 صفر رحلت رسول اكرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبي (ع)
رابر تمامي مسلمانان تسليت مي گوييم .
کودکان بیشترین تاثیر
ایمنی وآسایش را از والدینشان
دریافت می کنند .
ابراز عواطف مثبت از دو طريق مي تواند بر ارتباط والدين و فرزندان تأثيرگذارد:
__ نخست اينكه والدين مي توانند با ابراز عواطف مثبت، كاري كنند كه در فرزند موجب احساس مطبوع شود و فرزند مايل مي شود آنچه در ما ايجاد خوشايندي مي كند انجام دهد; مثلا والدين فرزندي را كه از نخستين ساعات روز آنها را با تعريف و تمجيد صادقانه شاد مي كند دوست مي دارند.
__ دوم اينكه وجود والدين به هنگام برانگيختگي عواطف مثبت نقش مهمي در پيامد علاقه فرزند به والدين دارد و در واقع، به شكل گيري نگرش مثبت به سخنان والدين مي انجامد و زمينه را براي همكاي و پذيرش پيشنهادهاي آنها فراهم مي كند.
بنابراين طبق اين ديدگاه، انسان از كودكي نياز به توجه عاطفي مثبت ديگران، آن هم به طور غيرمشروط، دارد. آنچه مهم است استمرار اين توجه عاطفي مثبت است; زيرا والدين معمولا به فرزند خود اين توجه عاطفي مثبت را دارند، ولي به تدريج اين توجه مثبت به رفتارهاي خاصي از فرزند مشروط مي شود و دوستي و عواطف مثبت خود را مشروط به خوب بودن رفتار كودك مي كنند در آن صورت، اين تلقّي براي كودك شكل مي گيرد كه گويا تمام شخصيت او پذيرفته نشده است. بنابراين، بايد والدين نسبت به كودك پذيرش كامل داشته باشند.
ديكسون و ديگران (1993) تأثيرات متعددي را براي ابراز عواطف مثبت در روابط بين فردي بيان
مي كنند. از جمله اين تأثيرات عبارتند از:
1. افزايش تعامل و حفظ روابط;
2. ابراز علاقه واقعي به ايده ها، افكار و احساسات طرف مقابل;
3. جالب و لذت بخش ساختن تعامل.
بنابراين، آنچه ما به عنوان مبناي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان به دنبال آن هستيم، مي توانيم بر اساس ابراز عواطف مثبت از سوي والدين نسبت به فرزندان پي گيري كنيم، همان گونه كه نقطه مقابل آن، يعني ابراز عواطف منفي، مي تواند به سردي روابط والدين با فرزندان و سست شدن ارتباط مؤثر و مطلوب آنها بينجامد و به تدريج در كجروي فرزندان تأثير گذارد.
روان شناسان اجتماعي و جامعه شناسان در بررسي علل كجروي فرزندان به عوامل متعددي از جمله به عدم روابط گرم، محبت آميز و حمايت گرانه كه مصاديق ابراز عواطف منفي است، اشاره
كرده اند.
در آموزه هاي اسلامي لزوم توجه به ابراز عواطف مثبت و خوشايند در برخورد والدين با فرزندان تأكيد شده است و آن را در قالب دستورالعمل هايي به عنوان وظايف والديني نسبت به فرزندان مطرح و به نمونه هاي زير اشاره شده است:
1 . گفت وگوي مهربانانه و دلسوزانه با فرزندان;
2. نگاه مهربانانه به فرزندان;
۳. روابط غيركلامي ناشي از عواطف مثبت; مثل بوسيدن و نوازش فرزند به مقتضاي سن كودك .
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی ِماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است . محرم ماه امر به معروف ونهی از منکر و جمیع منکرات است .
اربعین حسینی ِبر تمامی عاشقان آن حضرتش
تسلیت باد .
http://www.koodakan.org/Cnslt/index.htm
به طور خلاصه از نظر نحوه تربيت كود ك و بطور كلي نحوه اداره سيستم خانواده مي توان 4 نوع خانواده را مشخص كنيم كه عبارتند از
الف - خانواده خشك و سخت گير ( والدين سخت گير و مستبد )
ب - خانواده سهل گير و آسان گير
ج - خانواده گسسته ( خانواده پريشان )
د - خانواده دمكرات ( خانواده سالم )
به علت مهم و مبسوط بودن اين مبحث ، هر يك از اين 4 دسته خانواده را در يادداشتي جداگانه شرح خواهيم داد
الف - خانواده خشك و سخت گير
1 - پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار مي كنند كه والدين خودشان رفتار كرده اند.
2 - تصميم گيري با يكي از والدين خصوصا پدر انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند
3 - والدين چنان رفتار مي كنند كه فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي كه مي تواند مانع از بروز بعضي مشكلات براي خانواده گردد - ندارند.
4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند ، والدين آنان ناراحت ، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.
5 - فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها را ، از والدين خود ندارند.
6 - والدين بر رفتا و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي كنند.
7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي كه صادر مي كنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند.
8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط ، ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.
9 - به سخنان كودكان خود گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است كه با آن مخالفتي را نشان دهند.
10 - در مواردي كه فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن كاري منع مي كنند ، دليل خاصي را ارائه نمي دهند.
11 - براي تصميات فرزندان خود ، حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد ، احترام قائل نيستند.
13 - معتقدند كه چون سن ، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است ، بنابراين ، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين كارهاي فرزندان خود را دارند.
14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديرگان نيز ابايي ندارند.
15 - غالبا نيازهاي عاطفي كودكان ارضاء نمي شود.
16 - ممكن است كه والد ضعيف در چنين خانواده اي با كودكان ائتلاف كند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته مي شود . اگر بنا باشد يكي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور كرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.
17- چنين كودكاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين كه دارند دچار بزهكاري مي شوند.
18 - بسياري از اين والدين ممكن است به خاطر كمال گرايي كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شكل نوين بر آنها سخت گيري كرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارك ببيند.
19 - احتمال دروغ گويي و ريا كاري در كودكان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.
20 - چنين كودكاني به علت اينكه مرتبا علايقشان سركوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند ، از خلاقيت كمي برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها ، پيشرفتي كرده باشند.
21 - اضطراب ، افسردگي ، همچنين وسواس و كمال گرايي ، نا اميدي و بسياري از مشكلات رواني ممكن است دامنگير كودكان خانواده هاي سخت گير گردد.
22 - غالبا والدين سخت گير ، خود را منطقي نيز تصور مي كنند. و براي هر كارشان دليل تراشي مي كنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا مي كنند نه منطقشان.
ب ) خانواده سهل گير و آسان گير
1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.
2 - به امر تربيت و ارضاء نيازهاي جسمي و رواني كودك نمي پردازند و چون آسانگير هستند ، براي خاموش كردن صداي بچه ، هر چه كودكشان از آنها مي خواهد ، آنها انجام مي دهند . لذا كودك پرتوقع تربيت مي شود.
3 - هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل ، در تربيت فرزندان خود از روش ، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي كنند.
4 - هيچ نوع كنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي كه خود مايل هستند ، شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به كار گيرند.
5 - هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند كه والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.
6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ، حتي در مواردي كه مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند ، توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد ، بي تفاوت عمل مي كنند.
7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي كنند كه گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي ، عادي و متداول است.
8 - در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي كه كار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي كنند و بي تفاوت هستند (به ياد داشته باشيم كه منظور از تنبيه كردن در معناي روانشناختي آن ، محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).
9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي كند.
10 - نسبت به تكاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همكاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.
11 - آنچه را كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند ، براي آنان تهيه مي كنند و در اين مورد ، سليقه خاصي را اعمال نمي كنند.
12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يكي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد ، كار خاصي را در زمينه كاهش اين نوع وابستگي كه بعدا براي آنان مشكل ساز خواهد بود ، انجام نمي دهند.
13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي كنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.
14 - فرزندان خود را براي انجام هر كاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي كه مداخله آنان لازم به نظر مي آيد ، دخالت نمي كنند.
15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است ، لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه كافي ، زود تسليم ميشود و شكننده هست.
ج ) خانواده گسسته يا خانواده پريشان
در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين ، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند كه تاثير منفي روي كودكان مي گذارد
2 - گاهي كودك به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يكي از طرفين مي گردد
3 - كودك علاوه بر اينكه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضاء نمي گردد ، بتدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . ( كودكاني كه بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زند)
4 - ميزان ارزش و احترامي كه هر يك از افراد خانواده براي خود قائل هستند ، ناچيز است
5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين ، گرفته ، افسرده و بي احساس به نظر مي آيند
6 - گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يكديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است و يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است كه به سختي قابل شنيدن مي باشد
7 - نشانه دوستي و صميمت در بين افراد خانواده كم است و در مواردي حتي از وجود يكديگر نيز بي اطلاع هستند
8 - شوخي هاي افراد خانواده با يكديگر در بيشتر اوقات گزنده ، بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است
9 - بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند
10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ، فهميده ، باشعور ، اصيل و دوست داشتني ، بهره مند مي شوند
11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يكديگر ، آن چنان خود را مشغول كارهاي خارج از محيط خانواده مي كنند كه گويي تنها وظيفه آنان كار كردن و تامين مايحتاج زندگي است
12 - افراد خانواده ، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي كنند و به اين باور مي رسند كه بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي كنند
13 - افراد خانواده غالبا تكانشي عمل مي كنند ، عصبي هستند ، احساس گناه و تقصير مي كنند يا بر عكس ، احساس مي كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يكديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند
14 - افراد خانواده براي كنترل امورغير ممكن ، تلاش فراوان مي كنند و هرگز متوجه نمي شوند كه انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل ، غير ممكن است
15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبي مي شوند و در اين راه ، هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند
16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يك طيف هستند و هر پديده ، شي ، صفت ، مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند
17 - وابستگي افراد خانواده با يكديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مركز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي كند
18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال ، منطق ، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند
19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يكديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يكي از آنان در زمينه خاصي ( مثل موفقيت شغلي ، خريد يك ماشين ، خريد يك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگراني ، اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود
20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار مي كنند و به همين دليل نيز مشكلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشكلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي كند
21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يكي از اعتياد هاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان ، غيبت و بدگوئي از ديگران است
22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يك از افراد خانواده ياد گرفته اند كه براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي ، به افراد ديگر دروغ بگويند.
23 - به سادگي افراد خانواده به يكديگر فحش مي دهند ، همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است. و نگرش هر يك از افراد خانواده بر اين استوار است كه طرف مقابل آنان فردي خود راي ، نفهم ، خود خواه و ... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقير اوست
24 - نگرشهاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف ، تحريف شده است و باورداشتهايي نظير - به زن نمي توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگي تبليغ مي شود
25 - فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش ، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند
26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود
27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند
۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل ، اختلالات شناختي ، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است
د ) خانواده سالم يا خانواده دمكرات
1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است
2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدري خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي كنند
3 - افراد خانواده از ريسك (خطر كردن ) معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتي نيز داشته باشند ، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشكالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و كسب تجربه بيشتر باشد
4 - افراد خانواده براي يكديگر ارزش و احترام قايل اند و يكديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند
5 - روابط افراد خانواده با يكديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يكديگر سخن مي گويند
6 - زماني كه در خانواده سكوت برقرار است ، سكوتي است آرامبخش و نه سكوت مبتني بر ترس يا احتياط
7 - وقتي در خانواده سرو صدا هست ، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه كردن صداي ديگران
8 - هريك از اعضاء خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد
9 - اگر يكي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت كردن پيدا نكرده است ، به دليل تنگي وقت بوده است و نه كمي محبت ، كم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده
10 - اعضاي خانواده به راحتي يكديگر را نوازش مي كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي
11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي كنند ، با علاقه به سخنان يكديگر گوش مي دهند ، با يكديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يكديگر نشان مي دهند
12 - افراد خانواده به راحتي و آزادنه با يكديگر درد دل مي كنند و اين حق را دارند كه درباره هر موضوعي ( مثل ناكاميها ، ترسها ، صدمه هايي كه ديده اند ، خشم خود ، انتقاد از ديگري ، خوشيها يا كاميابيها ) ، با يكديگر سخن بگويند
13 - افراد خانواده براي كارهاي خود برنامه ريزي مي كنند و در اين راه اگر مشكلي با مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود ، به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه ، بيشتر مشكلات زندگي خود را حل و فصل كنند
14 - در خانواده ، زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است
15 - در خانواده ، پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند كه در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يك انسان واقعي بودن نزديك شوند
16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود ( در قضاوت ، رفتار ، بروز هيجانها و ... ) به همان سهولتي با يكديگر سخن مي گويند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي كنند
17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي كنند - مطابقت كامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند
18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق ، نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ، استفاده كنند
19 - اگر يكي از افراد خانواده مرتكب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت كنند . اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت ، بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي كه پدر و مادر براي او فراهم كرده اند ، بيشترين بهره را بگيرد
20 - اولياء خانواده مي دانند كه فرزندانشان عمدا بدي نمي كنند. به همين دليل ، اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمينه اي خرابكاري كرده است به اين نتيجه مي رسند كه يا سوء تفاهمي در كار بوده است و يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن ، در فرزند آنان كاهش پيدا كرده است و بايد براي اين مشكل راه حلي را پيدا كرد
21 - اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند
22 - اولياء خانواده مي دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير داد ، اما اين آگاهي را نيز دارند كه آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد
23 - وقتي يكي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد كه براي تصحيح عمل يا كار او الزامي به نظر مي آيد ، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز مي كنند
24 - پدر و مادر خانواده مي دانند كه در زندگي هر شخص مشكلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگي امكان ناپذير مي باشد . بنابراين گوش به زنگ آن هستند كه براي هر مشكل تازه ، راه حلي پيدا كنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقيت و نو آوري بهره بگيرند
25 - اولياي خانواده مي دانند كه تغيير و تحول از ويژگيهاي زندگي است ، بنابراين ، مي پذيرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي كنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند
خلاصه :
گفته مي شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكي ( سه يا چهار خانواده ) مي دانند كه چه بايد كرد و به مرحله سلامت و بالندگي قابل توجه رسيده اند. محصول خانواده هاي پريشان يا آشفته فرزندان بيمار ، نوميد ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعي ، معتاد و .... است و اكثريت افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري ، الكليك ، معتاد ، فقير ، از خود بيگانه ، جاني و ... در خانواده هاي پريشان رشد پيدا كرده اند.
مي توان ويژگيهاي مهم خانواده هاي پريشان و خانواده سالم را چنين خلاصه كرد.
خانواده آشفته :
1 - در خانواده ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قائل است در حد پائين مي باشد.
2 - ارتباطها غير مستقيم ، مبهم و كاملا نادرست است.
3 - قواعد و مقررات خانواده ، خشك ، نامردمي ، ناسازگار و هميشگي است.
4 - پيوند و رابطه با جامعه بسته ، مايوس كننده و ياس آور است و براساس ترس انجام مي گيرد.
خانواده سالم يا بالنده
1 - سطح ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قايل است ، در حد معقول و منطقي مي باشد.
2 - ارتباطها مستقيم ، واضح ، صريح و مبتني بر درستكاري است.
3 - قواعد قابل انعطاف ، انساني ، منطقي دستخوش تغيير است.
4 - پيوند با جامعه باز ، سالم و اميد بخش مي باشد.
اميدوارم خانواده سالمي را داشته باشيد .
به نقل از سايت كودكان
خانواده :
اجتماع در گستره خويش متشکل از نهادهاي متعدد کوچک و بزرگي است . يکي از عمده ترين نهادهاي اجتماعي که جانشيني ندارد ، نهاد خانواده است که از دير باز ، همزمان با خلقت بشر به شکل ابتدايي وجود داشته است . به منظور شناخت خانواده ، مي بايستي تعريفي از آن ارائه نمود .
خانواده يک نهاد حقوقي است که بر پايه روابط ويژه اي ميان حداقل يک زن و يک مرد موجوديت مي يابد .
خانواده دو ويژگي عمده دارد:
1 ) قدمت : قديمي ترين نهاد اجتماعي ، خانواده است
2) همگاني بودن : هر کس که در نهاد خانواده به دنيا مي آيد عضو آن نهاد بوده و ممکن است در اثناي زندگي ، خانواده جديدي را تشکيل دهد ؛ اما ارتباط وي با خانواده قبلي قطع نشده و خانواده گسترش مي يابد بويژه اينکه در اسلام ، هر مرد تا پايان عمر،خانواده را با خود به دنبال مي کشد .
خانواده نهاد اصلى جامعه است. خانه سالم نگهبانى براى كودك در نظر مىگيرد تا او فكر و اخلاق سالم داشته باشد. ، پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله)فرمودند: خانواده در دستيابى افراد به نگرش درست يا نادرست از زندگى و روش آن، نقش اساسى دارد. خانواده مطلوب از ديدگاه پيامبر(ص) خانواده اساس و بنيان جامعه می باشد و مادر رکن خانواده است از وظايف مهم خانواده تعليم و تربيت فرزندان است.اهميت جايگاه خانواده در اين زمينه از احاديث مکرر رسول خدا به وضوح مشخص است.ايشان در حديثی می فرمایند: ((بگذار فرزندت هفت سال بازی کند،هفت سال به تربيت او اقدام کن و هفت سال او را به عنوان مشاور و همراه خود قرار بده)).
در حديثی ديگر می فرمايند: ((هر کودک و نوزادی به دين فطرت(اسلام)متولد می شود جز آنکه پدر و مادر او را به يهوديت و نصرانيت گرايش می دهند و از راه فطرت منحرف می سازند)).
از وظايف و مسووليت های مهم خانواده تعليم و تربيت فرزندان است. آنچه بيش از هر چيز در تعاليم اسلامی مورد تاکيد قرار گرفته جنبه های تربيتی و اخلاقی فرزندان در خانواده است.
ارضا تمايلات باطنی کودک و توجه به تمام جهات شخصيت او فقط در محيط خانواده ميسر است.
پيامبر اسلام فرمودند:( در اسلام بنيانی دوست داشتنی تر از ازدواج در نظر خداوند بنا نشده است.)
صاحب نظران معتقدند خانواده از نظام های نهادی عمومی و جهانی است که برای رفع نيازمنديهای حياتی و عاطفی انسان و بقای جامعه ضرورت تام دارد واز همه ی نهادهای اجتماعی،طبيعی تر و خودی تر است.
تاثير خانه و خانواده در فرد نامحدود است. و می توان گفت که پايه های تربيتی فرد در خانه نهاده شده است،چون محيط خانه با فضايی که ايجاد استقرار روانی در کودک می نمايد،و با وسايلی که نيازمنديهای او را تامين می کند،و فرصتی که برای ارضا تمايلات و جنبشها و غرايز کودک فراهم می سازد،همگی آنها در طرز رشد او موثر است.چنان که خانواده اساس صحت اخلاقی کودک را بنيان گذاری می کند،زيرا او ارزشهای اخلاقی، علاقه به راستی و درستی،و تنفر از دروغ و نادرستی و ميل به تعاون و همکاری و علاقه به همنوع و بالاخره دوست داشتن فضايل و مبارزه با رذايل و امثال آنها را از خانواده ی خود فرا می گيرد.
ساختمان سلامت عقلانی فرد،از طريق مسموعات،(الفاظ و عبارات و داستانها و حوادث)و از طريق مشاهدات،(مانند کتب و مجلات و روزنامه ها و پاسخهای منطقی و قانع کننده ای که به فرد القا می شود)و نيز از طريق راديو و تلويزيون،(داستانها و نمايشنامه ها)در خانواده نهاده می شود و همه آنها سازنده ی رشد عقلانی فرد است.
همچين خانواده،باتربيت و نظم و زيبايی ونظافت و تصويرها و مناظری که در آن ديده می شود،در شعور و وجدان فرد موثر است.
يکي از ارکان عمده نظام خانواده در اسلام فرزندان هستند ، که از نظر اخلاقي ،حقوقي خواهند داشت ووالدين نيز بر آنها حقوقي دارند . .
انسان موجودي متعهد و مسئول است واين مسئوليت او بخاطر بكار گيري عقل است و براي انسان
ضروري است كه مسئوليت هاي خود را بشناسد و آنها را به مرحله اجرا و عمل برساند.از جمله مسئوليت هايي كه اسلام به آن تأكيد دارد مسئوليت پدر و مادر است. در اسلام پدرومادر داراي مقام ارجمند و چهره اي برجسته و مورد احترام هستند. احترامي كه براي پدرو مادر ذكر شده بخاطر لياقت و انجام وظيفه مي باشد.پدرو مادر در رابطه با فرزند از طريق وراثت و محيط اثر مي گذارند و بخاطر اينكه از اين دو كانال اثر گذار مي باشند بايد مراقب رفتار و اعمال خود باشند.به اميد روزي كه تمام پدران و مادران جامعه اسلامي ، رعايت مواردي را كه قبل از انعقاد نطفه ، زمان جنيني و...مي باشد را رعايت كرده تا نسلي سالم را تحويل جامعه دهند.
حقوق فرزندان بر والدين
پدر و مادر بايد نسبت به پرورش خانوادگي فرزندان جديت کامل داشته باشند . تعبير فرزند صالح در متون ديني زياد بکار رفته و مفهوم آن ، فرزندي است که شايسته و صالح باشد . ولد شايسته تحت تأثير پدران و مادران خود است . حديثي از امام باقر(ع) که مي فرمايند:( يحفظ الاطفال بصلاح ابائهم ) مصونيت اطفال درپناه و مصلحت و شايستگي پدران و مادران است.
در قرآن آمده است که :
(و الذين آمنوا و ابتعهم ذريتهم باعان التحضا بهم ذريتهم و القناهم من عملهم من شي )
فرزندان در ايمان تابع پدرانشان مي کنيم . اگر پدران و مادران ايمان داشته باشند .قطعاً پدر و مادر بر اساس همان ايمان ، اجر خواهند برد . در روايت نقل شده که در خواستهاي پدر بايد در حد توان کودک باشد و کودک را به طغيان و دروغگويي وادار نکند . بنابر اين ولد صالح فرزندي است که علاوه بر اينکه پدر ومادر در پرورش ايمان ، اخلاق و رفتار او کمال جديت را بکار مي برند ، از نظر سلامت جسمي روحي و عقلاني نيز جديت کامل را دارند .
ارتباط مؤثر والدين با فرزندان :
ايمان به خدا به عنوان يك نگرش اصلي بر زندگي خانوادگي و ارتباط اعضاي خانواده و از جمله ارتباط والدين با فرزندان، مؤثر است و آن را مي توان به عنوان يك مبناي روان شناختي براي ارتباط مؤثر مطرح ساخت. در تعاليم اسلامي بر مسئوليت والدين در برابر فرزندان و تقدس و ارزش معنوي آن بسيار تأكيد شده است و والدين را به محبت كردن و مورد رحمت و لطف خويش قرار دادن فرزندان توصيه مي كند. امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «خدا بنده اي را كه فرزند خود را بسيار دوست مي دارد، مورد رحمت خويش قرار مي دهد.» پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) فرمود: «نگاه محبت آميز پدر به صورت فرزند عبادت است.» و يا در جاي ديگر فرمود: «هر بوسه اي كه والدين نثار فرزند مي كنند درجه اي مثبت به دست مي آورند.»
به طور كلي، آنچه در ارتباط بين فردي نقش عمده اي ايفا مي كند و مي تواند تسهيل كننده تأثيرگذاري مطلوب والدين نسبت به فرزند باشد، نگرش مثبت والدين نسبت به فرزند است; بدين معنا كه به فرزند به عنوان هديه و امانت الهي و حتي به صرف انسان بودن بايد ارج نهاد و بدون توجه به مشكلات و رفتارهاي ناهنجار وي، او را به عنوان انساني كه داراي همه گونه توانايي و قابليت هاي بالقوه است نگريست و توجه كرد. با اين نوع نگرش مي توان به او امكان داد تا آنچه هست باشد و احساسات واقعي خويش را بيان و ابراز كند. در حقيقت، نگرش مثبت شامل يك نوع عشق و علاقه انساني به فرزند است; عشق توأم با احترام.
بنابراين، وقتي كه در فرهنگ اسلامي، «فرزند» از بهترين و ارزشمندترين جايگاه ها برخوردار است و فرزندآوري يك مسئوليت خطير و وظيفه ديني تلقّي مي شود، والدين به اين وظيفه نگاه تقدس گونه دارند، در برابر آن مسئوليت با كمال وجود و هستي آمادگي پيدا مي كنند. و يا وقتي كه در فرهنگ اسلامي به فرزند به عنوان يك امانت از طرف خداوند در دست والدين نگاه مي شود، والدين در ايجاد و حفظ رابطه مؤثر و مطلوب از هيچ تلاشي دريغ نخواهند كرد و با تمام وجود به حفظ و استمرار ارتباط مؤثر خود با وي خواهند پرداخت و هميشه در انديشه ايجاد و گسترش بهترين و مناسب ترين شرايط براي اين امر خواهند بود.
ب. دلبستگي
دومين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، دلبستگي است. برخي دلبستگي را آغاز محبت و رابطه عاطفي بين والدين و فرزندان تلقّي كرده اند. كرد. آرامش ناشي از تماس بين مادران و نوزادان انسان نيز مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و بررسي هاي انجام شده در اين زمينه آن را تأييد مي كند. برخي پژوهشگران معتقدند تماس جسماني بلافاصله پس از تولد يك بخش اساسي و مهم از پيوند عاطفي اوليه است. مادران سراسر دنيا، همراه با تماس جسماني زياد اطفال خود را مي بوسند، نوازش، پرستاري و تميز مي كنند، براي آنها آرامش فراهم مي كنند و به آنها واكنش نشان مي دهند.
روان شناسان در دهه هاي اخير بيشتر بر روابط كودك ـ مراقب تأكيد ورزيده و كنش هاي متقابل آن را اساس عمده ريشه عاطفي و شناختي قلمداد كرده اند. اين نظريه پردازان تمام توجه خود را به روابط مادر و كودك معطوف داشته، مادر را به عنوان كسي كه توجه، مراقبت و احساس امنيت يا عدم امنيت به كودك مبنابراين، دلبستگي در كودكي مي تواند پايه ارتباط مطلوب والدين با فرزندان در دوره هاي بعدي باشد; زيرا در ابتدا كودك به اين علت به سمت والدين متمايل مي شود كه آنها مهم ترين و قابل اعتمادترين و پايدارترين منابع او محسوب مي شوند و زمينه ارتباط مؤثر والدين و فرزندان را يجاد مي كنند.
ج. همدلي
سومين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، فرايند همدلي است. همدلي لزوماً مستلزم آن است كه فرزند بداند والدين او را درك كرده اند. چنين ارتباطي فراتر از آن است كه صرفاً بگوييم «من احساس شما را درك مي كنم.» براي همدلي ابتدا بايد تجربه عاطفي فرزند را دقيقاً درك كرد و سپس آنچه را والدين فهميده اند در قالب كلمات يا اشارات به فرزند منتقل كرد. طبيعي است كه علايم غيركلامي در ارتباط والدين با فرزند نقش مهمي ايفا مي كند.
همدلي غير از همدردي است. همدردي، نگراني، تأسف يا ترحمي است كه شخص ممكن است نسبت به ديگري احساس كند يا نشان دهد، اما همدلي عبارت است از كوشش براي هم احساسي با ديگري براي درك احساسات وي از ديدگاه خود او. همدلي مشاركت در احساس ديگران است، نه اظهار احساسات خود.
ايجاد و رشد همدلي نيازمند تلاش در سه بعد مهم شناختي، عاطفي و ارتباط است:
1. مؤلفه شناختي همدلي والدين را ملزم مي سازد كه رفتار فرزند را دقيقاً مشاهده كرده از معناي مشاهدات خود آگاهي يابد. همدلي نيازمند آشنايي با تجربه رفتاري فرزند و نيز اطلاع از تأثيرات آن رفتار است; اطلاعاتي نظير تأثيرات رفتار فرزند بر افكاروعواطف او و يا هنگام رويارويي با مسائل مختلف زندگي.
2. مؤلفه عاطفي همدلي نيازمند حساسيت به احساسات فرزند و گوش دادن به گفته هاي او درباره احساسات خويش است. اين احساسات در قالب كلام، حركات و يا اعمال فرزند جلوه گر مي شود. اين مؤلفه ها نيازمند هماهنگي دريافت هاي والدين از عواطف فرزند با رفتارهاي فرزند است.
3. مؤلفه ارتباط همدلي متمركز بر انتقال اين نكته به فرزند است كه والدين او را درك كرده، حقايقي درباره تجارب و رفتارهاي فرزند مي دانند و احساسات كنوني او را دقيقاً درك مي كنند. به عبارت ديگر، همدلي مستلزم آن است كه به نحوي به فرزند منتقل شود كه والدين او را درك مي كنند.
د. ابراز عواطف مثبت
چهارمين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، ابراز عواطف مثبت است. ما عواطف مختلفي را در طول زندگي روزانه تجربه مي كنيم و اظهار مي نماييم. حالت عاطفي ما در هر لحظه بر ادراك، شناخت، انگيزش، تصميم گيري و قضاوت هاي بين فردي مؤثر است.
ابراز عواطف مثبت از دو طريق مي تواند بر ارتباط والدين و فرزندان تأثير گذارد:
__ نخست اينكه والدين مي توانند با ابراز عواطف مثبت، كاري كنند كه در فرزند موجب احساس مطبوع شود و فرزند مايل مي شود آنچه در ما ايجاد خوشايندي مي كند انجام دهد; مثلا والدين فرزندي را كه از نخستين ساعات روز آنها را با تعريف و تمجيد صادقانه شاد مي كند دوست مي دارند.
__ دوم اينكه وجود والدين به هنگام برانگيختگي عواطف مثبت نقش مهمي در پيامد علاقه فرزند به والدين دارد و در واقع، به شكل گيري نگرش مثبت به سخنان والدين مي انجامد و زمينه را براي همكاي و پذيرش پيشنهادهاي آنها فراهم مي كند.
بنابراين طبق اين ديدگاه، انسان از كودكي نياز به توجه عاطفي مثبت ديگران، آن هم به طور غيرمشروط، دارد. آنچه مهم است استمرار اين توجه عاطفي مثبت است; زيرا والدين معمولا به فرزند خود اين توجه عاطفي مثبت را دارند، ولي به تدريج اين توجه مثبت به رفتارهاي خاصي از فرزند مشروط مي شود و دوستي و عواطف مثبت خود را مشروط به خوب بودن رفتار كودك مي كنند در آن صورت، اين تلقّي براي كودك شكل مي گيرد كه گويا تمام شخصيت او پذيرفته نشده است. بنابراين، بايد والدين نسبت به كودك پذيرش كامل داشته باشند.
هـ . ارتباط غيركلامي
پنجمين مبناي روان شناختي روابط مؤثر والدين و فرزندان، لزوم توجه به ارتباطات غيركلامي است. كلام و گفتار تنها بخشي از جريان ارتباط و تبادل نظر با ديگران است. والدين يا فرزندان، افكار، نگرش ها و معاني مختلف را بيشتر از طريق حركات چهره، آهنگ حركات و طرز نگاه كردن و بالاخره مجموعه رفتار غيركلامي به طرف مقابل منتقل مي سازند. رفتار غيركلامي را مي توان نيرومندتر و حتي مؤثرتر از كلمات دانست. نياز به درك اثرات ارتباط غيركلامي، به ويژه در كار كردن با كودكان، از اهميتي خاص برخوردار است;
و. پذيرش غيرمشروط
يكي ديگر از مهم ترين مباني روان شناختي ارتباط مؤثر با فرزندان پذيرش غيرمشروط نسبت به فرزندان است; بدين معنا كه والدين، كودك و نوجوان را آن گونه كه هست بپذيرند، هر چند ممكن است رفتار او مورد پذيرش آنان نباشد. بايد به فرزند به عنوان يك شخص مستقل احترام گذاشت و براي او به عنوان يك انسان با توانايي ها و رغبت هاي خاص خود، ارج و ارزش قايل شد. نبايد كوشش خود را صرفاً به اين خاطر كه فرزند، انساني كوچك تر، ناآگاه تر و نارسيده تر است پي ريزي نمود و بر حاكميت و تسلط بر او به كار گرفت، بلكه بايد حق مسلم او را براي «فرزند بودن» شناخت و انرژي خويش را متوجه جهت دادن به اعمال و رفتار او در مسير سازگاري مطلوب و پيشرفت و موفقيت نمود. والدين بايد درك كنند كه رفتار براي فرد صاحب رفتار، ادر گسترش روابط مطلوب، بايد به كودك اجازه داد تا نظرات و تصميمات خويش را هر گاه و در هر زماني كه ممكن باشد ابراز كند. اجراي اين امر مستلزم آن است كه براي كودك حق اشتباه كردن نيز قايل شد و جز در مواردي كه اين اشتباه براي خود او يا ديگران خطرناك است به او اجازه داد تا نتايج حاصل از اعمال خويش را تحمل و تجربه كند. والدين مؤثر بايد نخست يك شنونده خوب باشند تا بتوانند در زمينه تعبير و تفسير اطلاعات و ارائه كمك و راهنمايي و تأثيرگذاري مطلوب اقدام ورزند. فرزندان نياز دارند كه با تمام وجود احساس كنند مورد عشق و علاقه والدين و پذيرش غيرمشروط والدين هستند، هر چند كه اعمال و رفتارشان احتمالا مورد تأييد آنان نخواهد بود. به بيان ديگر، بايد مفهوم «من را دوست دارند اما از كارم خوششان نمي آيد» را با تفكيك معني در مورد والدين احساس كنند.
دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي کردند بين راه سر موضوع اختلاف پيدا کردندو به مشاجره پرداختند يکي از آنها از سر خشم بر چهره ی ديگري سيلي زد. ..........
دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي کردند بين راه سر موضوع اختلاف پيدا کردندو به مشاجره پرداختند يکي از آنها از سر خشم بر چهره ی ديگري سيلي زد.
دوستي که سيلي خورده بود سخت آزرده شد ولي بدون آن که چيز ي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت :
امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد .
آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند به يک آبادي رسيدند تصميم گرفتند قدري انجا بمانند .
و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصي که سيلي خورده بود لغزيد و د ربرکه افتاد نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات يافت برروي صخره اي سنگي اين جمله را حک کرد امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد .
دوستش با تعجب از او پرسيد بعد از ان که من با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را روي شن هاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حک مي کني ؟
ديگري لبخندي زد و گفت وقتي کسي ما را آزار مي دهد بايد روي شن هاي صحرا بنويسيم تا باد هاي بخشش آن را پاک کنند ولي وفتي کسي محبتي در حق ما مي کند بايد آن را روي سنگي حک کنيم تا :
هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد.
ادامه مطلب...

يكي از بهترين هدايايي كه مي توانيم به فرزندان و خانواده خود بدهيم شادي و نشاط است نعمت شاد زيستن و شاد بودن را مي توانيم بدون هيچ وسيله و امكاني در اختيار خانواده قرار دهيم .زماني كه از شور و شادي فرزندان در كارها استفاده مي نماييم در افزايش اعتماد به نفس آنها كمك شاياني مي نماييم .وجود شادي در خانواده باعث كسب موفقيت ؛تقويت روحيه ؛عزت نفس؛و استقلا ل فردي در خانواده مي شود .

آدمها به همان اندازه که نياز به محبت دارند نياز به محبت کردن هم دارند.. همان اندازه که محتاج دوست داشته شدن هستند به دوست داشتن هم محتاجند.. به اندازه اي که نياز به تکيه کردن دارند به تکيهگاه شدن نياز دارند..
خانواده، يك سازمان اجتماعي كوچك است كه روابط اعضاي آن، بخصوص روابط والدين با فرزندان، مهم ترين عنصر شكل دهنده اين سازمان است. رشد مطلوب و سالم فرزندان در تمام ابعاد مرهون ارتباط مؤثر و مطلوب والدين با فرزندان مي باشد. تحليل هاي نظري و تجربي بسياري به ارتباط مؤثر والدين با فرزندان اختصاص يافته است و براي آن اهميت و ارزش خاصي قايل شده اند. همه ما بخشى عمده از زندگى خود را در ارتباط با ديگران سپرى مىكنيم يا در فكر آن به سرمىبريم. تحقيقات، نشان داده است كه 75درصد اوقات روزانه ما صرف ارتباط با ديگران مىشود و شايد بتوان گفت 75 درصد موفقيتهاى ما نيز به روابط ما با ديگران وابسته است. روابط ما با ديگران در صورتى كارآمد و مفيد است كه بتوانيم عواطف و احساسات خود را از طريق پيامهاى كلامى (زبانى) و غيركلامى با ديگران در ميان بگذاريم

