|
قلم واندیشه آن سوی دلتنگیها خدایی هست که داشتنش جبران همهی نداشتنهاست
| ||
|
------------------------------------------------ خندم اندر جمع بي دردان وليکن ناگهان -------------------------------------------------
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 17:38 ] [ آرزو - كلاهچی ]
پروردگارا!
بر بینوایان, مهر آور و ایشان را از سرمای شدید, در پناه_خود گیر و پیکر برهنه شان را با دستان بخشنده ات بپوشان! و بر یتیمان خفته در آلونک ها، نگاهی از سر مهر افکن، که نزدیک است از سرما از پا درآیند! و بشنو ندای بیوه زنانی را که در خیابان ها، میان چنگال سرما و مرگ ایستاده اند. پروردگارا! دست مهربانت را بر سر ثروتمندان بکش و چشم بیناییشان را بگشا، تا گرسنگی ستمدیدگان را ببینند.
مهربانا؛ در این شب تاریک، بر گرسنگان بینوا دل بسوزان و غریبان را به خانه ای گرم رهنمون شو و بر غربت شان رحم کن...!
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 8:51 ] [ آرزو - كلاهچی ]
![]()
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 9:56 ] [ آرزو - كلاهچی ]
خدایا، اندیشه ام را چنان محکم ساز که به حقیقت و عقلانیت متعهد باشم، و
تنها بر پایه فهم و تشخیص خودم از زندگی، زندگی کنم، تا بتوانم از آنچه
جامعه و دیگران از من می خواهند فراتر بروم.
خدایا، به من بینشی عطا کن که هیچ وقت خود را با دیگران مقایسه نکنم، بر آنهایی که از من برتر هستند حسد نورزم، و بر آنها که پایین ترند فخر نفروشم، و بر آنچه دارم قناعت کنم و همواره در این اندیشه باشم که از آنچه در حال حاضر هستم، فراتر بروم. خدایا، به من فهمی عطا کن تا تفاوتهای خود با دیگران را دریابم، و بفهمم که با شخصیت منحصربه فردی که دارم قاعدتا زندگی منحصربه فردی نیز برای خود خواهم داشت، که از جهاتی می تواند متفاوت از زندگی دیگران باشد، مهم آن است که به تفاوتهای خودم و تفاوتهای دیگران احترام بگذارم و زندگی ام را منطبق با آن چه هستم، شکل ببخشم. خدایا، توانایی عشق به دیگری را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم، و بهترین لحظات لذت زندگی ام، لحظاتی باشد که بدون هیچ نوع چشمداشتی، خدمتی به همنوع ام می کنم. خدایا، مرا از هر نوع نفرت و کینه ای که حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است، رها کن، تا با رهایی از نفرت و کینه، بتوانم دیگران را آن طور که هستند، بپذیرم و دوست بدارم. خدایا، فهم مرا از زندگی آن چنان ژرف ساز تا قوانین آن را دریابم، و بفهمم که در زندگی چیزهایی هست که قابل تغییر نیست، قوانینی هست که از آنها تخطی نمی توان کرد، تا ساده لوحانه نپندارم که هر آنچه می خواهم را می توانم داشته باشم، و هر آنچه آرزو می کنم خواهم داشت. خدایا، این توانایی را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگی ام، در لحظه حال و برای آنچه هم اکنون می گذرد زندگی کنم، و زیبایی ها و شادی هایی که هم اکنون از آن برخوردار هستم را با اندیشیدن بیش از حد به گذشته ای که دیگر پایان یافته است، و دغدغه بیش از حد برای آینده ای که هنوز نیامده است، نادیده نگیرم. خدایا مگذار که در بند گذشته باقی بمانم، و چنان تعهد و دغدغه ی کشف حقیقت را در درونم شعله ور ساز که هیچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقیقت می دانسته ام و آبرو، حیثیت و شخصیت اجتماعی ام بدان وابسته است، از حقیقت هایی که هم اکنون بدان ها دسترسی می یابم، و ممکن است همه آنچه در گذشته حقیقت می دانسته ام به چالش بکشد و بی اعتبار سازد، محروم نمانم. خدایا، مرا به انضباطی درونی متعهد کن، تا بفهمم و بدانم که هر کاری که دوست دارم و از آن لذت می برم را مجاز نیستم که انجام دهم. خدایا، کمکم کن تا عمیقا دریابم که زندگی بیش از آنچه اغلب می پندارند جدی است، و برای هیچ انسانی استثنا قائل نمی گردد، همه ما برای آنچه می خواهیم و در آرزوی آن هستیم باید تلاش کنیم و شایستگی و لیاقت به دست آوردن آن را داشته باشیم. خدایا، به من بیاموز که بدون شایستگی و لیاقت داشتن چیزی، نخواهم که تو آن را از آسمان برایم بفرستی. و در آخر؛ خدایا، نعمت سکوت را بر من ارزانی دار، تا در آن لحظاتی که طنین زندگی روزمره در درونم آرام می گیرد، نوای دلنشین و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم، مرا گرم و آرام سازد. .................................................. به نقل از وبلاگ بهشت كوچك ما
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 9:4 ] [ آرزو - كلاهچی ]
یک روزی که خوشحال تر بودم یک نقاشی از پاییز میگذارم که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست زندگی پاییز هم می شود, رنگارنگ, از همه رنگ, بخر و ببر!ا یک روزی که خوشحال تر بودم نذرم را ادا می کنم تا روزهایی مثل حالا که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است بخوانمشان و یادم بیاید که . هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان مهدی اخوان ثالث
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 17:51 ] [ آرزو - كلاهچی ]
کسی تولد مرابه خاطرم می آورد برای خاک قلب من گل و شکوفه میخرد کمی بزرگ میشوم تنم جوانه میکند فقط دلم یواشکی تو را بهانه میکند اگرچه با سرود و شعر دلم پرازچکاوک است خودت بگو بدون تو تولدم مبارک است؟!
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 17:29 ] [ آرزو - كلاهچی ]
... تا من برگردم به آسمان دست نزنید ابرها را به هم نریزید و خورشید را خاموش نکنید ... تا من برگردم با باد نرقصید و به چشمک ستارهها پاسخی ندهید؛ ... تا من برگردم از افق دور نشوید و راه خانه را فقط از خدا بپرسید؛ ... تا من برگردم به تمام غریبه ها سلام کنید ... اگر هم برنگشتم که هیچ ... فقط بر ما ببخشائید هر آنچه را که از ما دیدید و نمیبایست میدیدید و برای هر آنچه که باید میدیدید از ما و ندیدید
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 18:44 ] [ آرزو - كلاهچی ]
گفتم: خدايا سوالی دارم
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 17:59 ] [ آرزو - كلاهچی ]
بر سينه ي من نوشته بين الحرمين نصف قلبم با ابالفضل،نصف ديگر با حسين ******* دل را اگر از حسين بگيرم چه کنم بي عشق حسين اگر بميرم چه کنم ![]() فردا که کسي را به کسي کاري نيست دامان حسين اگر نگيرم چه کنم ******* آبروي حسين به كهكشان مي ارزد يك موي حسين بر دو جهان مي ارزد گفتم كه بگو بهشت را قيمت چيست گفتا كه حسين بيش از آن مي ارزد ******* پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم است گفتم: كه چيست محرم؟ باناله گفت:ماه عزاي اشرف اولادآدم است ******* با آب طلا نام حسين قاب کنيد با نام حسين يادي از آب کنيد خواهيد مه سربلند و جاويد شويد تا آخر عمر تکيه بر ارباب کنيد فرا رسيدن ماه محرم تسليت باد ******* در کلاس عاشقي عباس غوغا مي کند در دل هر عاشقي عباس مأوا مي کند هر کسي خواهد رود در مکتب عشق حسين ثبت نامش را فقط عباس امضا مي کند ******* قيامت بي حسين غوغا ندارد شفاعت بي حسين معنا ندارد حسيني باش كه در محشر نگويند چرا پرونده ات امضاء ندارد ******* اردوي محرم به دلم خيمه به پا كرد دل را حرم و بارگه خون خدا كرد ******* براي باغبان ياس آفريدند علي را أشجع الناس آفريدند وفا داري و مردي و شجاعت يکي کردند و عباس آفريدند ******* به يكتايي ، قسم يكتاست عباس به مردي شهره دنياست عباس اگر چه زاده امالبنين است وليكن مادرش زهراست عباس ******* عالم همه محو گل رخسار حسين است ذرات جهان درعجب از کار حسين است داني که چرا خانه ي حق گشته سيه پوش يعني که خداي تو عزادار حسين است ******* اشکم ز هجر روي تو خوناب شد حسين مويم ز غصه رشته ي مهتاب شد حسين هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو از بس که سوختم جگرم آب شد حسين ******* همواره تجّسم قيام است حسين (ع) در سينة عاشقان ، پيام است حسين (ع) در دفتر شعر ما ، رديف است هنوز دل چسبترين شعر کلام است حسين (ع) ******* بر نيزه ، سري به نينوا مانده هنوز خورشيد ، فرا ز نيزهها مانده هنوز در باغ سپيده ، بوته بوته گل خون از رونق دشت کربلا مانده هنوز ******* عطري كه از حوالي پرچم وزيده است ما را به سمت مجلس آقا كشيده است از صحن هر حسينيه تا صحن كربلا صد كوچه بازكنيد محرم رسيده است ******* ![]() کربلا دارالنعيم زينب است کعبه خود تحت حريم زينب است عمر زينب فخر مولا بود و بس او به زهرا المثني بود و بس [ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 20:25 ] [ آرزو - كلاهچی ]
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 7:7 ] [ آرزو - كلاهچی ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||